باب پنجم در رضا
-
حکایت طبیب و کرد
شبی کردی از درد پهلو نخفت طبیبی در آن ناحیت بود و گفت از این دست کو برگ رز میخورد…
بیشتر بخوانید »
شبی کردی از درد پهلو نخفت طبیبی در آن ناحیت بود و گفت از این دست کو برگ رز میخورد…
بیشتر بخوانید »