رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۳۴۴
زان می مستم که نقش جامش عشق است وان اسب سواری که لجامش عشق است عشق مه من کار عظیمی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۳
زان می خوردم که روح پیمانه اوست زان مست شدم که عقل دیوانهٔ اوست شمعی به من آمد آتشی در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۲
زان رونق هر سماع آواز دف است زانست که دف زخم وستم را هدف است میگوید دف که آنکسی دست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۱
زان روی که دل بستهٔ آنزنجیر است در دامن تو دست زدن تقدیر است چون دست به دامنش زدم گفت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۰
زانروز که چشم من برویت نگریست یکدم نگذشت کز غمت خون نگریست زهرم بادا که بیتو میگیرم جام مرگم بادا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۳۹
روزیکه مرا به نزد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دورانست واندم که مرا تجلی احسانست جان در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۳۸
روزی که ترا ببینم آدینهٔ ماست هر روز به دولتت به از دینهٔ ماست گر چرخ و هزار چرخ در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۳۷
روزی ترش است و دیدهٔ ابرتر است این گریه برای خندهٔ برگ و بر است آن بازی کودکان و خندید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۳۶
راهی ز زبان ما بدل پیوسته است کاسرار جهان و جان در او پیوسته است تا هست زبان بسته گشاده…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۳۵
دیوانه شدم خواب ز دیوانه خطا است دیوانه چه داند کهره خواب کجاست زیرا که خدا نخفت و پاکست ز…
بیشتر بخوانید »