رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۳۵۴
شب رو که شبت راهبر اسرار است زیرا که نهان ز دیدهٔ اغیار است دل عشقآلود و دیدهها خوابآلود تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۳
شاهی که شفیع هر گنه بود برفت وانشب که به از هزار مه بود برفت گر باز آید مرا نبیند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۲
شاگرد توست دل که عشق آموز است مانندهٔ شب گرفته پای روز است هرجا که روم صورت عشق است بپیش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۱
سنبل چو سر عقاب زلف تو نداشت در عالم حسن آب زلف تو نداشت هرچند که لاف آبداری میزد پیچید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۰
سلطان ملاحت مه موزون منست در سلسلهاش این دل مجنون منست بر خاک درش خون جگر میریزم هرچند که خاک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۹
سرمایهٔ عقل سر دیوانگیست دیوانهٔ عشق مرد فرزانگیست آنکس که شد آشنای دل از ره درد با خویشتنش هزار بیگانگیست
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۸
سرگشته دلا به دوست از جان راهست ای گمشده آشکار و پنهان راهست گر شش جهتت بسته شود باک مدار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۷
سرگشته چو آسیای گردان کنمت بیسر گردان چو گوی گردان کنمت گفتی بروم با دگری درسازم با هرکه بسازی زود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۶
سر سخن دوست نمیرم گفت دریست گرانبها نمیرم سفت ترسم که بخواب دربگویم سخنی شبهاست که از بیم نمیرم خفت
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۴۵
سرسبز بود خاک که آتش یار است خاصه خاکی که ناطق و بیدار است این خاک ز مشاطهٔ خود بیخبر…
بیشتر بخوانید »