رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۳۶۴
عشقی که از او وجود بیجان میزیست این عشق چنین لطیف و شیرین از چیست اندر تن ماست یا برون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۳
عشق تو در اطراف گیائی میتاخت مسکین دل من دید نشانش بشناخت روزیکه دلم ز بند هستی برهد در کتم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۲
عشق تو چنین حکیم و استاد چراست مهر تو چنین لطیف بنیاد چراست بر عشق چرا لرزم اگر او خوش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۱
عشقت به دلم درآمد و شاد برفت بازآمد و رخت خویش بنهاد برفت گفتم به تکلف دو سه روز بنشین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۰
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست اجزای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۹
عشق آمد و توبه را چو شیشه بشکست چون شیشه شکست کیست کو داند بست گر هست شکستهبند آن هم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۸
عاشق نبود آنکه سبک چون جان نیست شب همچو ستاره گرد مه گردان نیست از من بشنو این سخن بهتان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۷
صدربار بگفتمت چه هشیار و چه مست شوخی مکن و مزن بهر شاخی دست از بسکه دلت باین و آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۶
شمعی که در اینخانه بدی خانه کجاست در دیده بد امروز میان دلهاست در دل چو خیال خوش نشست و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۵۵
شمشیر ازل بدست مردان خداست گوی ابدی در خم چوگان خداست آن تن که چو کوه طور روشن آید نور…
بیشتر بخوانید »