رباعیات
-
رباعی شمارهٔ ۳۷۴
گر دامن وصل تو کشم جنگی نیست ور طعنهٔ عشقت شنوم ننگی نیست با وصل خوشت میزنم و میگیرم وصلی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۷۳
گر جملهٔ آفاق همه غم بگرفت بیغم بود آنکه عشق محکم بگرفت یک ذره نگر که پای در عشق بکوفت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۷۲
گر بر سر شهوت و هوا خواهی رفت از من خبرت که بینوا خواهی رفت ور درگذری از این ببینی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۷۱
گر باد بر آن زلف پریشان زندت مه طال بقا از بن دندان زندت ای ناصح من ز خود برآئی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۷۰
گر آه کنم آه بدین قانع نیست ور خاک شوم شاه بدین قانع نیست ور سجده کنم چو سایه هرسو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۹
گر آتش دل نیست پس این دود چراست ور عود نسوخت بوی این عود چراست این بودن من عاشق و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۸
قومی غمگین و خود مدان غم ز کجاست قومی شادان و بیخبر کان ز چه جاست چندین چپ و راست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۷
عمریست که جان بنده بیخویشتن است و انگشتنمای عالمی مرد و زن است برخاستن از جان و جهان مشکل نیست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۶
عقل آمد و پند عاشقان پیش گرفت در ره بنشست و رهزنی کیش گرفت چون در سرشان جایگه پند ندید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳۶۵
عشقی نه به اندازهٔ ما در سر ماست و این طرفه که بار ما فزون از خر ماست آنجا که…
بیشتر بخوانید »