غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۷۱۰
بیا ای غم که تو بس باوفایی که ابر قطرههای اشکهایی زنی درویش آمد سوی عباس که تعلیمم بده نوعی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۹
دلاراما چنین زیبا چرایی چنین چست و چنین رعنا چرایی گرفتم من که جانی و جهانی چنین جان و جهان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۸
تو هر روزی از آن پشته برآیی کنی مر تشنه جانان را سقایی تو هر صبحی جهان را نور بخشی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۷
کجایید ای شهیدان خدایی بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبک روحان عاشق پرندهتر ز مرغان هوایی کجایید ای شهان آسمانی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۶
چه دلشادم به دلدار خدایی خدایا تو نگهدار از جدایی بیا ای خواجه بنگر یار ما را چو از اصحاب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۵
مرا هر لحظه منزل آسمانی تو را هر دم خیالی و گمانی تو گویی کو طمع کردهست در من جهانی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۴
برون کن سر که جان سرخوشانی فروکن سر ز بام بینشانی به هر دم رخت مشتاقان خود را بدان سو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۳
ز مهجوران نمیجویی نشانی کجا رفت آن وفا و مهربانی در این خشکی هجران ماهیانند بیا ای آب بحر زندگانی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۲
مگیر ای ساقی از مستان کرانی که کم یابی گرانی بیگرانی بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن که به از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۷۰۱
مرا هر لحظه قربان است جانی تو را هر لحظه در بنده گمانی دو چشم تو بیان حال من بس…
بیشتر بخوانید »