غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۸۳۰
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی بزن آب سرد بر رو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۹
تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری چه خوش است این صبوری چه کنم نمیگذاری سر این خدای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۸
خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری جگر حسود خون شد تو مگر جگر نداری قمری است رونموده پر نور…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۷
بده ای دوست شرابی که خدایی است خدایی نه در او رنج خماری نه در او خوف جدایی چو دهان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۶
همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی همه دردی کش و شادان که تو در خانه مایی همه ذرات…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۵
مثل ذره روزن همگان گشته هوایی که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۴
مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی ز تو پرماه شود چرخ چو بر چرخ برآیی کی بود چرخ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۳
ز کجایی ز کجایی هله ای مجلس سامی نفسی در دل تنگی نفسی بر سر بامی هله ای جان و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۲
تو فقیری تو فقیری تو فقیر ابن فقیری تو کبیری تو کبیری تو کبیر ابن کبیری تو اصولی تو اصولی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۲۱
تو ز هر ذره وجودت بشنو ناله و زاری تو یکی شهر بزرگی نه یکی بلکه هزاری همه اجزات خموشند…
بیشتر بخوانید »