غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۲۵۰
هین که منم بر در در برگشا بستن در نیست نشان رضا در دل هر ذره تو را درگهیست تا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۹
دل بر ما شدست دلبر ما گل ما بیحدست و شکر ما ما همیشه میان گلشکریم زان دل ما قویست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۸
گوش من منتظر پیام تو را جان به جان جسته یک سلام تو را در دلم خون شوق میجوشد منتظر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۷
بانگ تسبیح بشنو از بالا پس تو هم سبح اسمه الاعلی گل و سنبل چرد دلت چون یافت مرغزاری که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۶
صد دهل میزنند در دل ما بانگ آن بشنویم ما فردا پنبه در گوش و موی در چشمست غم فردا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۵
از برای صلاح مجنون را بازخوان ای حکیم افسون را از برای علاج بیخبری درج کن در نبیذ افیون را…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۴
چه شدی گر تو همچون من شدییی عاشق ای فتا همه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۳
بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشما به حق چشم مست تو که تویی چشمه وفا سخنم بسته میشود…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۲
خیک دل ما مشک تن ما خوش نازکنان بر پشت سقا از چشمه جان پر کرد شکم کای تشنه بیا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۴۱
نرد کف تو بردست مرا شیر غم تو خوردست مرا گشتم چو خلیل اندر غم تو آتشکدهها سردست مرا در…
بیشتر بخوانید »