غزلیات
-
غزل شمارهٔ ۳۰۵۰
خدایگان جمال و خلاصه خوبی به جان و عقل درآمد به رسم گل کوبی بیا بیا که حیات و نجات…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۹
ربود عقل و دلم را جمال آن عربی درون غمزه مستش هزار بوالعجبی هزار عقل و ادب داشتم من ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۸
تو آسمان منی من زمین به حیرانی که دم به دم ز دل من چه چیز رویانی زمین خشک لبم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۷
به جان تو ای طایی که سوی ما بازآیی تو هر چه میفرمایی همه شکر میخایی برآ به بام ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۶
چو صبحدم خندیدی در بلا بندیدی چو صیقلی غمها را ز آینه رندیدی چه جامهها دردادی چه خرقهها دزدیدی چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۵
من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی تو جز خیال نبینی که مست خواب و نعاسی مرا بپرس…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۴
گهی به سینه درآیی گهی ز روح برآیی گهی به هجر گرایی چه آفتی چه بلایی گهی جمال بتانی گهی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۳
ز حد چون بگذشتی بیا بگوی که چونی ز عشق جیب دریدی در ابتدای جنونی شکست کشتی صبرم هزار بار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۲
چو مهر عشق سلیمان به هر دو کون تو داری مکش تو دامن خود را که شرط نیست بیاری نه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۴۱
اگر مرا تو ندانی بپرس از شب تاری شبست محرم عاشق گواه ناله و زاری چه جای شب که هزاران…
بیشتر بخوانید »