دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۸۱۰
باز شیری با شکر آمیختند عاشقان با همدگر آمیختند روز و شب را از میان برداشتند آفتابی با قمر آمیختند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۹
طرفه گرمابه بانی کو ز خلوت برآید نقش گرمابه یک یک در سجود اندرآید نقشهای فسرده بیخبروار مرده ز انعکاسات…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۸
عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند همه از نرگس مخمور تو خمار شدند دست و پاشان تو شکستی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۷
لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنید لحظهای قصه آن غمزه خون ریز کنید در فراق لب چون شکر او تلخ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۶
یا رب این بوی خوش از روضه جان میآید یا نسیمیست کز آن سوی جهان میآید یا رب این آب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۵
یا رب این بوی که امروز به ما میآید ز سراپرده اسرار خدا میآید بوستان را کرمش خلعت نو میپوشد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۴
صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرند این دل خسته مجروح مرا جان آرند عاشقان نقش خیال تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۳
بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد خوشتر از جان چه بود از سر آن برخیزد بر حصار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۲
میرسد یوسف مصری همه اقرار دهید میخرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید جان بدان عشق سپارید و همه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۰۱
عشرتی هست در این گوشه غنیمت دارید دولتی هست حریفان سر دولت خارید چو شکر یک دل و آغشته این…
بیشتر بخوانید »