دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۸۵۰
یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند دیوانگان بندی زنجیرها دریدند بس احتیاط کردیم تا نشنوند ایشان گویی قضا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۹
ای آن که از عزیزی در دیده جات کردند دیدی که جمله رفتند تنها رهات کردند ای یوسف امانت آخر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۸
از چشم پرخمارت دل را قرار ماند وز روی همچو ماهت در مه شمار ماند چون مطرب هوایت چنگ طرب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۷
پیمانه ایست این جان پیمانه این چه داند از پاک میپذیرد در خاک میرساند در عشق بیقرارش بنمودنست کارش از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۶
بیمار رنج صفرا ذوق شکر نداند هر سنگ دل در این ره قلب از گهر نداند هر عنکبوت جوله در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۵
مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد بشکست دامها را بر لامکان برآمد از باده گزافی شد صاف صاف صافی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۴
گر ساعتی ببری ز اندیشهها چه باشد غوطی خوری چو ماهی در بحر ما چه باشد ز اندیشهها نخسپی ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۳
در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید دانی که کیست زنده آن کو ز عشق زاید گرمی شیر غران…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۲
آن ماه کو ز خوبی بر جمله میدواند ای عاشقان شما را پیغام میرساند سوی شما نبشت او بر روی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۸۴۱
باز آفتاب دولت بر آسمان برآمد باز آرزوی جانها از راه جان درآمد باز از رضای رضوان درهای خلد وا…
بیشتر بخوانید »