دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۹۴۰
ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود بسی بکردم لاحول و توبه دل نشنود غزل سرا شدم از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۹
به پیش تو چه زند جان و جان کدام بود که جان تویی و دگر جمله نقش و نام بود…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۸
سخن به نزد سخندان بزرگوار بود ز آسمان سخن آمد سخن نه خوار بود سخن چو نیک نگویی هزار نیست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۷
فراغتی دهدم عشق تو ز خویشاوند از آنک عشق تو بنیاد عافیت برکند از آنک عشق نخواهد بجز خرابی کار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۶
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند مرا جمال تو باید قمر چه سود کند چو مست چشم تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۵
مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد که بیعنایت جان باغ چون لحد باشد چه ریشه برکنی از غصه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۴
میان باغ گل سرخهای و هو دارد که بو کنید دهان مرا چه بو دارد به باغ خود همه مستند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۳
میان باغ گل سرخهای و هو دارد که بو کنید دهان مرا چه بو دارد به باغ خود همه مستند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۲
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد ز شادی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۳۱
مها به دل نظری کن که دل تو را دارد به روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد ز شادی…
بیشتر بخوانید »