دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۲۷۰
مستی امروز من نیست چو مستی دوش مینکنی باورم کاسه بگیر و بنوش غرق شدم در شراب عقل مرا برد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۹
آینهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهش چشم جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش چرخ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۸
صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش مگریز که ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۷
در عشق آتشینش آتش نخورده آتش بیچهره خوش او در خوش هزار ناخوش دل از تو شرحه شرحه بنشین کباب…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۶
روحیست بینشان و ما غرقه در نشانش روحیست بیمکان و سر تا قدم مکانش خواهی که تا بیابی یک لحظهای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۵
آن مه که هست گردون گردان و بیقرارش وان جان که هست این جان وین عقل مستعارش هر لحظه اختیاری…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۴
میگفت چشم شوخش با طره سیاهش من دم دهم فلان را تو درربا کلاهش یعقوب را بگویم یوسف به قعر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۳
سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش گه میفتد از این سو گه میفتد از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۲
گر جان بجز تو خواهد از خویش برکنیمش ور چرخ سرکش آید بر همدگر زنیمش گر رخت خویش خواهد ما…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۲۶۱
روی تو جان جانست از جان نهان مدارش آنچ از جهان فزونست اندر جهان درآرش ای قطب آسمانها در آسمان…
بیشتر بخوانید »