غزلیاتدیوان شمسمولوی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۱

روی تو جان جانست از جان نهان مدارش

آنچ از جهان فزونست اندر جهان درآرش

ای قطب آسمان‌ها در آسمان جان‌ها

جان گرد توست گردان می‌دار بی‌قرارش

همچون انار خندان عالم نمود دندان

در خویش می‌نگنجد از خویشتن برآرش

نگذارد آفتابش یک ذره اختیارم

تا اختیار دارم کی باشم اختیارش

از خاک چون غباری برداشت باد عشقم

آن جا که باد جنبد آن جا بود غبارش

در خاک تیره دانه زان رو به جنبش آمد

کز عشق خاکیان را بر می‌کشد بهارش

هم بدر و هم هلالش هم حور و هم جمالش

هم باغ و هم نهالش چون من در انتظارش

جامش نعوذبالله دامش نعوذبالله

نامش نعوذبالله والله که نیست یارش

من همچو گلبنانم او همچو باغبانم

از وی شکفت جانم بر وی بود نثارش

چون برگ من ز بالا رقصان به پستی آیم

لرزان که تا نیفتم الا که در کنارش

حیله گریست کارش مهره بریست کارش

پرده دریست کارش نی سرسریست کارش

می‌خارد این گلویم گویم عجب نگویم

بگذار تا بخارد بی‌محرمی مخارش

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد بلخی معروف به مولوی و مولانا و رومی (‎۶ ربیع‌الاول ۶۰۴، بلخ، یا وخش، – ۵ جمادی‌الثانی ۶۷۲ هجری قمری، قونیه) (۱۵ مهر ۵۸۶ - ۴ دی ۶۵۲ هجری شمسی) از مشهورترین شاعران ایرانی‌تبار پارسی‌گوی است. نام کامل وی «محمد ابن محمد ابن حسین حسینی خطیبی بکری بلخی» بوده و در دوران حیات به القاب «جلال‌الدین»، «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» نامیده می‌شده‌است. در قرن‌های بعد (ظاهراً از قرن ۹) القاب «مولوی»، «مولانا»، «مولوی رومی» و «ملای رومی» برای وی به کار رفته‌است و از برخی از اشعارش تخلص او را «خاموش» و «خَموش» و «خامُش» دانسته‌اند. زبان مادری وی پارسی بوده است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن