دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۷۵۰
تلخی نکند شیرین ذقنم خالی نکند از می دهنم عریان کندم هر صبحدمی گوید که بیا من جامه کنم در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۹
گه چرخ زنان همچون فلکم گه بال زنان همچون ملکم چرخم پی حق رقصم پی حق من زان ویم نی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۸
می گریزد از ما و ما قوامش داریم زن زنانش آریم کش کشانش آریم می دود آن زیبا بر گل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۷
اگر به عقل و کفایت پی جنون باشم میان حلقه عشاق ذوفنون باشم منم به عشق سلیمان زبان من آصف…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۶
بر آن شدهست دلم کآتشی بگیرانم که هر کی او نمرد پیش تو بمیرانم کمان عشق بدرم که تا بداند…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۵
فضول گشتهام امروز جنگ می جویم منوش نکته مستان که یاوه می گویم تنا بسوز چو هیزم که از تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۴
بیار مطرب بر ما کریم باش کریم به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم دلم چو آتش چون در دمی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۳
اگر چه ما نه خروس و نه ماکیان داریم ز بیضه سر کن و بنگر که ما کیان داریم به…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۲
ببسته است پری نهانیی پایم ز بند اوست که من در میان غوغایم ز کوه قافم من که غریب اطرافم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۷۴۱
به کوی عشق تو من نامدم که بازروم چگونه قبله گذارم چو در نماز روم بجز که کور نخواهد که…
بیشتر بخوانید »