دیوان شمس
-
غزل شمارهٔ ۱۹۲۰
دیر آمدهای مرو شتابان ای رفتن تو چو رفتن جان دیر آمدن و شتاب رفتن آیین گل است در گلستان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۹
عشق است بر آسمان پریدن صد پرده به هر نفس دریدن اول نفس از نفس گسستن اول قدم از قدم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۸
فرود آ تو ز مرکب بار می بین وجودت را تو پود و تار می بین هر آن گلزار کاندر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۷
چو بربندند ناگاهت زنخدان همه کار جهان آن جا زنخ دان چو می برند شاخی را ز دو نیم بلرزد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۶
برآ بر بام و اکنون ماه نو بین درآ در باغ و اکنون سیب می چین از آن سیبی که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۵
برو ای دل به سوی دلبر من بدان خورشید شرق و شمع روشن مرو هر سو به سوی بیسویی رو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۴
اگر خواهی مرا می در هوا کن وگر سیری ز من رفتم رها کن نیم قانع به یک جام و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۳
به باغ آییم فردا جمله یاران همه یاران همدل همچو باران صلا گفتیم فردا روز باغ است صلای عاشقان و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۲
بیا ساقی می ما را بگردان بدان می این قضاها را بگردان قضا خواهی که از بالا بگردد شراب پاک…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۹۱۱
تو را پندی دهم ای طالب دین یکی پندی دلاویزی خوش آیین مشین غافل به پهلوی حریصان که جان گرگین…
بیشتر بخوانید »