دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۵
ای باد سحر به کوی آن سلسله موی احوال دلم بگوی اگر یابی روی ور زانکه ترا ز دل نباشد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۴
ای از تو مرا گوش پرودیده بهی خوش آنکه ز گوش پای بر دیده نهی تو مردم دیدهای نه آویزهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۳
ای ابر که تو جهان خورشیدانی کاری مقلوب میکنی نادانی از ظلم تو بر ماست جهان ظلمانی بس گریه نصیب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۲
ای آنکه نظر به طعنه میاندازی بشناس دمی تو بازی از جان بازی ای جان غریب در جهان میسازی روزی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۱
ای آنکه مرا دهر زبان میدانی ور زانکه ببندند دهان میدانی ور جان و دلم نهان شود زیر زمین شاد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۰۰
ای آنکه مرا بستهٔ صد دام کنی گوئی که برو در شب و پیغام کنی گر من بروم تو با…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۹۹
ای آنکه غلام خسرو شیرینی با عشق بساز گر حریف دینی پیوسته حریف عشق و گرمی میباش تا عاشق گرم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۹۸
ای آنکه طبیب دردهای مائی این درد ز حد رفت چه میفرمائی والله اگر هزار معجون داری من جانم نبرم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۹۷
ای آنکه صلیب دار و هم ترسائی پیوسته به زلف عنبر ترسائی لب بر لب من به بوسه کمتر سائی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۶۹۶
ای آنکه ز خاک تیره نطعی سازی هر لحظه بر او نقش دگر اندازی گه مات شوی و گه بداری…
بیشتر بخوانید »