دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۵
بالا شجری لب شکر و دل حجری زنجیر سری، سیمبری رشک پری چون برگذری درنگری دل ببری چشمت مرساد سخت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۴
با قلاشان چو رد نهادی پائی در عشق چو پخت جان تو سودائی رنجه مشو و به هیچ جائی مگریز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۳
با صورت دین صورت زردشت کشی چون خر نخوری نبات و بر پشت کشی گر آینه زشتی ترا بنماید دیوانه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۲
با زهره و با ماه اگر انبازی رو خانه ز ماه ساز اگر میسازی بامی که به یک لگد فرو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۱
بازآی که تا به خود نیازم بینی بیداری شبهای درازم بینی نی نی غلطم که خود فراق تو مرا کی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۰
با دل گفتم که ای دل از نادانی محروم ز خدمت شدهای میدانی دل گفت مرا سخن غلط میرانی من…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۷۹
با خندهٔ بر بسته چرا خرسندی چون گل باید که بیتکلف خندی فرقست میان عشق کز جان خیزد یا آنچه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۷۸
با بیخبران اگر نشستی بردی با هشیاران اگر نشستی مردی رو صومعه ساز همچو زر در کوره از کوره اگر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۷۷
این نیست ره وصل که پنداشتهای این نیست جهان جان که بگذاشتهای آن چشمه که خضر خورد از او آب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۷۶
ای عشرت نیست گشته هستک شدهای وی عابد پیر بتپرستک شدهای غم نیست اگرچه تنگدستک شدهای از کوزهٔ سر فراخ…
بیشتر بخوانید »