دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۷۹۵
با یار به گلزار شدم رهگذری بر گل نظری فکندم از بیخبری دلدار به من گفت که شرمت بادا رخسار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۹۴
با نااهلان اگر چو جانی باشی ما را چه زیان تو در زیانی باشی گیرم که تو معشوق جهانی باشی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۹۳
با من ترش است روی یار قدری شیرینتر از این ترش ندیدم شکری بیزار شود شکر ز شیرینی خویش گر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۹۲
لطفی که مرا شبانه اندوختهای امروز چو زلف خود پس انداختهای چشم توز می مست و من از چشم تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۹۱
گر با همهای چو بی منی بیهمهای ور بیهمهای چو با منی با همهای در بند همه مباش، تو خود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۹۰
گر آب دهی نهال خود کاشتهای ور پست کنی مرا تو برداشتهای خاکی بودم به زیر پاهای خسان همچون فلکم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۹
در باغ درآب با گل اگر خار نهای پیش آر موافقت گر اغیار نهای چون زهر مدار روی اگر مار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۸
خوش خوش صنما تازه رخان آمدهای خندان بدو لب لعل گزان آمدهای آن روز دلم ز سینه بردی بس نیست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۷
جانم ز طرب چون شکر انباشتهای چون برگ گل اندر شکرم داشتهای امروز مرا خنده فرو میگیرد تا در دهنم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۷۸۶
تو میخندی بهانهای یافتهای در خانهٔ خود دام و دغل باختهای ای چشم فراز کرده چون مظلومان در حیله و…
بیشتر بخوانید »