دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۸۱۵
تا در طلب گوهر کانی کانی تا در هوس لقمهٔ نانی نانی این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی هر چیزی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۱۴
تا درد نیابی تو به درمان نرسی تا جان ندهی به وصل جانان نرسی تا همچو خلیل اندر آتش نروی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۱۳
تا خاک قدوم هر مقدم نشوی سالار سپاه نفس و آدم نشوی تا از من و مای خود مسلم نشوی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۱۲
تا چند ز جان مستمند اندیشی تا کی ز جهان پرگزند اندیشی آنچه از تو ستد همین کالبد است یک…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۱۱
پیوسته مها عزم سفر میداری چون چرخ مرا زیر و زبر میداری شیری و منم شکار در پنجهٔ تو دل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۱۰
بینام و نشان چون دل و جانم کردی بیکیف طرب دست زنانم کردی گفتم به کجا روم که جان را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۰۹
پیش آی خیال او که شوری داری بر دیدهٔ من نشین که نوری داری در طالع خود ز زهره سوری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۰۸
بیرون نگری صورت انسان بینی خلقی عجب از روم و خراسان بینی فرمود که ارجعی رجوع آن باشد بنگر به…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۰۷
بیخود باشی هزار رحمت بینی با خود باشی هزار زحمت بینی همچون فرعون ریش را شانه مکن گر شانه کنی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۰۶
بیجهد به عالم معانی نرسی زنده به حیات جاودانی نرسی تا همچو خلیل آتش اندر نشوی چون خضر به آب…
بیشتر بخوانید »