دیوان شمس
-
رباعی شمارهٔ ۱۸۹۵
سوگند همی خورد پریر آن ساقی میگفت به حق صحبت مشتاقی گر باده دهم به شهری و آفاقی عقلی نگذارم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۹۴
سرمستم و سرمستم و سرمست کسی می خوردم و می خوردم و از دست کسی همچون قدحم شکست وانگه پرکرد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۹۳
سرسبزی باغ و گلشن و شمشادی رقاص کن دلی و اصل شادی ای آنکه هزار مرده را جان دادی شاگرد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۹۲
سرسبزتر از تو من ندیدم شجری پرنورتر از تو من ندیدم قمری شبخیزتر از تو من ندیدم سحری پرذوقتر از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۹۱
زاهد که نبرد هیچ سود ای ساقی آن زهد نبود مینمود ای ساقی مردانه درآ مرو تو زود ای ساقی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۹۰
زاهد بودم ترانه گویم کردی سر فتنهٔ بزم و بادهجویم کردی سجادهنشین با وقارم دیدی بازیچهٔ کودکان کویم کردی
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۸۹
زان ماه چهارده که بود اشراقی گشتم زر ده دهی من از براقی آن نیز ببرد از من تا هیچ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۸۸
روزی به خرابات گذر میکردی کژ کژ به کرشمهای نظر میکردی آنها که جهان زیر و زبر میکردند چون کار…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۸۷
رو ای غم و اندیشه خطا میگوئی از کان وفا چرا جفا میگوئی هر کودک را گر از جفا ترسانند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۸۸۶
رقص آن نبود که هر زمان برخیزی بیدرد چو گرد از میان برخیزی رقص آن باشد کز دو جهان برخیزی…
بیشتر بخوانید »