مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۶۲
فیما تری فیما تری یا من یری و لا یری العیش فی اکنافنا و الموت فی ارکاننا ان تدننا طوبی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۱
هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما ای یوسف صد انجمن یعقوب دیدستی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۶۰
چرخ فلک با همه کار و کیا گرد خدا گردد چون آسیا گرد چنین کعبه کن ای جان طواف گرد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۵۹
پیش کش آن شاه شکرخانه را آن گهر روشن دردانه را آن شه فرخ رخ بیمثل را آن مه دریادل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۵۸
گر بنخسبی شبی ای مه لقا رو به تو بنماید گنج بقا گرم شوی شب تو به خورشید غیب چشم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۵۷
لعل لبش داد کنون مر مرا آنچ تو را لعل کند مر مرا گلبن خندان به دل و جان بگفت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۵۶
داد دهی ساغر و پیمانه را مایه دهی مجلس و میخانه را مست کنی نرگس مخمور را پیش کشی آن…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۵۵
خیز صبوحی کن و درده صلا خیز که صبح آمد و وقت دعا کوزه پر از می کن و در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۵۴
باده ده آن یار قدح باره را یار ترش روی شکرپاره را منگر آن سوی بدین سو گشا غمزه غمازه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۵۳
چند نهان داری آن خنده را آن مه تابنده فرخنده را بنده کند روی تو صد شاه را شاه کند…
بیشتر بخوانید »