مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۹۲
زان شاهد شکرلب زان ساقی خوش مذهب جان مست شد و قالب ای دوست مخسب امشب زان نور همه عالم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۱
ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب وز بهر خدا زین جا اندرگذری امشب هر جا که بپری تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۰
بی یار مهل ما را بییار مخسب امشب زنهار مخور با ما زنهار مخسب امشب امشب ز خود افزونیم در…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۹
یا مخجل البدر اشرقنا بلالا یا ساقی الروح اسکرنا بصهبا لا تبخلن و اوفر راحنا مددا حتی تنادم فی اخذ…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۸
یا کالمینا یا حاکمینا یا مالکینا لا تظلمونا یا ذا الفضائل زهر الشمائل سیف الدلائل لا تظلمونا یا نعم ساقی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۷
ورد البشیر مبشرا ببشاره احیی الفؤاد عشیه بورودها فکان ارضا نورت بربیعها فکان شمسا اشرقت بخدودها یا طاعنی فی صبوتی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۶
یا من بنا قصر الکمال مشیدا لا زال سعدا بالسعود مؤیدا هز القلوب و ردها بصدوده فغدا دماء العاشقین مبددا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۵
اتاک عید وصال فلا تذق حزنا و نلت خیر ریاض فنعم ما سکنا و زال عنک فراق امر من صبر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۴
اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا و هل اتیک حدیث جلا العقول جلا الست من یتمنی الخلود فی طرب الا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۸۳
جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا جاء الحبیب مبتسما وسط دارنا طیبوا و اکرموا و تعالوا التشربوا عند الحبیب مبتشرا فی…
بیشتر بخوانید »