مولوی
-
غزل شمارهٔ ۶۶۲
اگر عالم همه پرخار باشد دل عاشق همه گلزار باشد وگر بیکار گردد چرخ گردون جهان عاشقان بر کار باشد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۶۱
بیا ای زیرک و بر گول میخند بیا ای راه دان بر غول میخند چو در سلطان بیعلت رسیدی هلا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۶۰
نثرنا فی ربیع الوصل بالورد حنانینا فنعم الزوج و الفرد ز رویت باغ و عبهر میتوان کرد ز زلفت مشک…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۵۹
دلم امروز خوی یار دارد هوای روی چون گلنار دارد که طاووس آن طرف پر میفشاند که بلبل آن طرف…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۵۸
بگو دل را که گرد غم نگردد ازیرا غم به خوردن کم نگردد نبات آب و گل جمله غم آمد…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۵۷
گر یک سر موی از رخ تو روی نماید بر روی زمین خرقه و زنار نماند آن را که دمی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۵۶
مرغان که کنون از قفس خویش جدایید رخ باز نمایید و بگویید کجایید کشتی شما ماند بر این آب شکسته…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۵۵
از بهر خدا عشق دگر یار مدارید در مجلس جان فکر دگر کار مدارید یار دگر و کار دگر کفر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۵۴
هر نکته که از زهر اجل تلختر آید آن را چو بگوید لب تو چون شکر آید در چاه زنخدان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۶۵۳
چون بر رخ ما عکس جمال تو برآید بر چهره ما خاک چو گلگونه نماید خواهم که ز زنار دو…
بیشتر بخوانید »