مولوی
-
غزل شمارهٔ ۹۸۲
یوسف آخرزمان خرامان شد شکر و شهد مصر ارزان شد لعل عرشی تو چو رو بنمود تن کی باشد که…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۸۱
شعر من نان مصر را ماند شب بر او بگذرد نتانی خورد آن زمانش بخور که تازه بود پیش از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۸۰
مادر عشق طفل عاشق را پیش سلطان بیامان نبرد تا نشد بالغ و ز جان فارغ پیش آن جان جان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۷۹
شاهدی بین که در زمانه بزاد بت و بتخانه را به باد بداد شاهدانی که در جهان سمرند کس از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۷۸
زندگانی صدر عالی باد ایزدش پاسبان و کالی باد هر چه نسیهست مقبلان را عیش پیش او نقد وقت و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۷۷
عید بر عاشقان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد عید ار بوی جان ما دارد در جهان همچو جان مبارک…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۷۶
خسروانی که فتنهای چینید فتنه برخاست هیچ ننشینید هم شما هم شما که زیبایید هم شما هم شما که شیرینید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۷۵
آتش افکند در جهان جمشید از پس چار پرده چون خورشید خنک او را که شد برهنه ز بود وای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۷۴
گر تو را بخت یار خواهد بود عشق را با تو کار خواهد بود عمر بیعاشقی مدان به حساب کان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۹۷۳
صوفیان در دمی دو عید کنند عنکبوتان مگس قدید کنند شمعها میزنند خورشیدند تا که ظلمات را شهید کنند باز…
بیشتر بخوانید »