مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۱۱۲
بر منبرست این دم مذکر مذکر چون چشمه روانه مطهر مطهر بر منبری بلندی دانای هوشمندی بر پای منبر او…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۱۱
روزی خوشست رویت از نور روز خوشتر باده نکوست لیکن ساقی ز می نکوتر هر بستهای که باشد امروز برگشاید…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۱۰
از لب یار شکر را چه خبر وز رخش شمس و قمر را چه خبر با دمش باد بهاری چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۰۹
ساقیا باده گلرنگ بیار داروی درد دل تنگ بیار روز بزمست نه روز رزمست خنجر جنگ ببر چنگ بیار ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۰۸
ساقیا باده چون نار بیار دفع غم را تو ز اسرار بیار بادهای را که ز دل میجوشد زود ای…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۰۷
در چمن آیید و بربندید دید تا نیفتد بر جماعت هر نظر من زیانها کردهام من دیدهام زخمها از چشم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۰۶
راز را اندر میان نه وامگیر بنده را هر لحظه از بالا مگیر تو نکو دانی که هر چیز از…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۰۵
ای خیالت در دل من هر سحور میخرامد همچو مه یک پاره نور نقش خوبت در میان جان ما آتش…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۰۴
باز شد در عاشقی بابی دگر بر جمال یوسفی تابی دگر مژده بیداران راه عشق را آنک دیدم دوش من…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۰۳
رفتم آن جا مست و گفتم ای نگار چون مرا دیوانه کردی گوش دار گفت بنگر گوش من در حلقهایست…
بیشتر بخوانید »