مولوی
-
غزل شمارهٔ ۱۱۶۲
مطربا عشقبازی از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر چونک در چرخ آردت باده خانه بر بام چرخ اخضر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۱
مطربا عیش و نوش از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر ننگ بگذار و با حریف بساز جنگ بگذار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۶۰
روی بنما به ما مکن مستور ای به هفت آسمان چو مه مشهور ما یکی جمع عاشقان ز هوس آمدیم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۵۹
عشق جانست عشق تو جانتر لطف درمان وز تو درمانتر کافریهای زلف کافر تو گشته ز ایمان جمله ایمانتر جان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۵۸
رحم بر یار کی کند هم یار آه بیمار کی شنود بیمار اشکهای بهار مشفق کو تا ز گل پر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۵۷
گر تو خواهی وطن پر از دلدار خانه را رو تهی کن از اغیار ور تو خواهی سماع را گیرا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۵۶
مطرب عاشقان بجنبان تار بزن آتش به مؤمن و کفار مصلحت نیست عشق را خمشی پرده از روی مصلحت بردار…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۵۵
از آن مقام که نبود گشاد زود گذر برو به سوی خریدار خویش همچون زر درخت اگر متحرک شدی ز…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۵۴
چو دررسید ز تبریز شمس دین چو قمر ببست شمس و قمر پیش بندگیش کمر چو روی انور او گشت…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۱۱۵۳
مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر رخش کنار ندارد از او کنار مگیر جهان شکارگهی دان ز…
بیشتر بخوانید »