مولوی
-
غزل شمارهٔ ۲۹۴۲
اندر مصاف ما را در پیش رو سپر نی و اندر سماع ما را از نای و دف خبر نی…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۴۱
ای گوهر خدایی آیینه معانی هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۴۰
چون زخمه رجا را بر تار میکشانی کاهل روان ره را در کار میکشانی ای عشق چون درآیی در لطف…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۳۹
ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی هر روز خطبهای نو هر…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۳۸
آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی در دل چگونه آید از راه بیقیاسی گر گویی میشناسم…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۳۷
از بهر مرغ خانه چون خانهای بسازی اشتر در او نگنجد با آن همه درازی آن مرغ خانه عقل است…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۳۶
ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی خندان و تازه رویی سرسبز و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۳۵
گر چه به زیر دلقی شاهی و کیقبادی ور چه ز چشم دوری در جان و سینه یادی گر چه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۳۴
گفتی شکار گیرم رفتی شکار گشتی گفتی قرار یابم خود بیقرار گشتی خضرت چرا نخوانم کآب حیات خوردی پیشت چرا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۳۳
ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی دو دست را برافشان بیزار شو ز هستی موقوف وقت بودی تعجیل…
بیشتر بخوانید »