مولوی
-
غزل شمارهٔ ۳۰۰۲
شوری فتاد در فلک ای مه چه شستهای پرنور کن تو خیمه و خرگه چه شستهای آگاه نیستند مگر این…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۰۱
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی کار او کند که دارد از کار آگهی ای نای همچو بلبل…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۳۰۰۰
ساقی بیار باده سغراق ده منی اندیشه را رها کن کاری است کردنی ای نقد جان مگوی که ایام بیننا…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۹۹
تا چند از فراق مرا کار بشکنی زاریم نشنوی و مرا زار بشکنی دستم شکست دست فراقت ز کار و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۹۸
سوگند خوردهای که از این پس جفا کنی سوگند بشکنی و جفا را رها کنی امروز دامن تو گرفتیم و…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۹۷
ای آسمان که بر سر ما چرخ میزنی در عشق آفتاب تو همخرقه منی والله که عاشقی و بگویم نشان…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۹۶
گر من ز دست بازی هر غم پژولمی زیرک نبودمی و خردمند گولمی گر آفتاب عشق نبودیم چون زحل گه…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۹۵
اندر میان جمع چه جان است آن یکی یک جان نخوانمش که جهان است آن یکی سوگند میخورم به جمال…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۹۴
ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی دم میدهی تو گرم و دم سرد میکشی خالی است اندرون تو…
بیشتر بخوانید » -
غزل شمارهٔ ۲۹۹۳
شاها بکش قطار که شهوار میکشی دامان ما گرفته به گلزار میکشی قطار اشتران همه مستند و کف زنان بویی…
بیشتر بخوانید »