مولوی
-
سیو دوم
شاهنشه مایی تو و به گلبرگ مایی هرجا که گریزی، بر ما باز بیایی گر شخص تو اینجاست من از…
بیشتر بخوانید » -
سی و یکم
اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی یکی ساعت…
بیشتر بخوانید » -
سیام
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی عجب لطف بهاری تو،…
بیشتر بخوانید » -
بیست و نهم
با شیر رو به شانگی آوردمان دیوانگی افزودمان بیگانگی با هر بت یکدانگی از بادهٔ شبهای تو و ز مستی…
بیشتر بخوانید » -
بیست و هشتم
ای آنک ما را از زمین بر چرخ اخضر میکشی زوتر بکش، زوتر بکش، ای جان که خوش برمیکشی امروز…
بیشتر بخوانید » -
بیست و هفتم
ای درد دهندهام دوا ده تاریک مکن جهان، ضیا ده درد تو دواست و دل ضریرست آن چشم ضریر را…
بیشتر بخوانید » -
بیست و ششم
ای جان مرا از غم و اندیشه خریده جان را بستم در گل و گلزار کشیده دیده که جهان از…
بیشتر بخوانید » -
بیست و پنجم
شب مست یار بودم و در های های او حیران آن جمال خوش و شیوهای او گه دست میزدم که…
بیشتر بخوانید » -
بیست و چهارم
امروز به قونیه، میخندد صد مه رو یعنی که ز لارنده، میآید شفتالو در پیش چنین خنده، جانست و جهان،…
بیشتر بخوانید » -
بیست و سوم
هرگز ندانستم که مه آید به صورت بر زمین آتش زند خوبی و در جملهٔ خوبان چنین کی ره برد…
بیشتر بخوانید »