مولوی
-
بخش ۷۱ – تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدا
بینی اندر دلق مهتر زادهای سر برهنه در بلا افتادهای در هوای نابکاری سوخته اقمشه و املاک خود بفروخته خان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۷۰ – بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت
اندر آن که بود اشجار و ثمار بس مرودی کوهی آنجا بیشمار گفت آن درویش یا رب با تو من…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۹ – دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو
آن یکی آمد به پیش زرگری که ترازو ده که بر سنجم زری گفت خواجه رو مرا غربال نیست گفت…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۸ – حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی انا جلیس من ذکرنی و انیس من استانس بی گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهای
بود درویشی بکهساری مقیم خلوت او را بود هم خواب و ندیم چون ز خالق میرسید او را شمول بود…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۷ – در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست
تا بدانی که تن آمد چون لباس رو بجو لابس لباسی را ملیس روح را توحید الله خوشترست غیر ظاهر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۶ – رفتن مادران کودکان به عیادت اوستاد
بامدادان آمدند آن مادران خفته استا همچو بیمار گران هم عرق کرده ز بسیاری لحاف سر ببسته رو کشیده در…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۵ – خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکر
سجده کردند و بگفتند ای کریم دور بادا از تو رنجوری و بیم پس برون جستند سوی خانهها همچو مرغان…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۴ – دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزاید
گفت آن زیرک که ای قوم پسند درس خوانید و کنید آوا بلند چون همیخواندند گفت ای کودکان بانگ ما…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۳ – در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوری
جامه خواب آورد و گسترد آن عجوز گفت امکان نه و باطن پر ز سوز گر بگویم متهم دارد مرا…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۶۲ – رنجور شدن اوستاد به وهم
گشت استا سست از وهم و ز بیم بر جهید و میکشانید او گلیم خشمگین با زن که مهر اوست…
بیشتر بخوانید »