مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۵
آن وقت که بحر کل شود ذات مرا روشن گردد جمال ذرات مرا زان میسوزم چو شمع تا در ره…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴
آن لعل سخن که جان دهد مرجان را بیرنگ چه رنگ بخشد او مرجان را مایه بخشد مشعلهٔ ایمان را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۳
آن کس که ترا نقش کند او تنها تنها نگذاردت میان سودا در خانه تصویر تو یعنی دل تو بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲
آن شمع رخ تو لگنی نیست بیا وان نقش تو از آب منی نیست بیا در خشم مکن تو خویشتن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱
آن دل که شد او قابل انوار خدا پر باشد جان او ز اسرار خدا زنهار تن مرا چو شمع…
بیشتر بخوانید » -
تکه ۲
قصابی سوی گولی گوشت انداخت چو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت یکی ران دگر سوی وی افکند بگفتا گاو مردهست…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۴۰ – مثل
آنچنان که گفت مادر بچه را گر خیالی آیدت در شب فرا یا بگورستان و جای سهمگین تو خیالی بینی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۹ – وصیت کردن آن شخص کی بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من کی کاهلترست
آن یکی شخص به وقت مرگ خویش گفت بود اندر وصیت پیشپیش سه پسر بودش چو سه سرو روان وقف…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۸ – رجوع کردن بدان قصه کی شاهزاده بدان طغیان زخم خورد از خاطر شاه پیش از استکمال فضایل دیگر از دنیا برفت
قصه کوته کن که رای نفس کور برد او را بعد سالی سوی گور شاه چون از محو شد سوی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۱۳۷ – رجوع کردن به قصهٔ پروردن حق تعالی نمرود را بیواسطهٔ مادر و دایه در طفلی
حاصل آن روضه چو باغ عارفان از سموم صرصر آمد در امان یک پلنگی طفلکان نو زاده بود گفتم او…
بیشتر بخوانید »