مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۳۵
آن سایهٔ تو جایگه و خانهٔ ما است وان زلف تو بند دل دیوانهٔ ما است هر گوشه یکی شمع…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۴
آن روی ترش نیست چنینش فعل است میگوید و میخورد در اینش فعل است آنکس که بر این چرخ برینش…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۳
آن روح که بسته بود در نقش صفات از پرتو مصطفی درآمد بر ذات واندم که روان گشت ز شادی…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۲
آن را که غمی باشد و بتواند گفت گر از دل خود بگفت بتواند رفت این طرفه گلی نگر که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۱
آن را که خدای چون تو یاری داده است او را دل و جان و بیقراری داده است زنهار طمع…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۰
آن را که بود کار نه زین یارانست کاین پیشهٔ ما پیشهٔ بیکارانست این راه که راه دزد و عیارانست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۹
آن دم که مرا بگرد تو دورانست ساقی و شراب و قدح و دور، آنست واندم که ترا تجلی احسانست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۸
آن خواجه که بار او همه قند تر است از مستی خود ز قند خود بیخبر است گفتم که ازین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۷
آن چیست که لذتست از او در صورت وان چیست که بیاو است مکدر صورت یک لحظه نهان شود ز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۲۶
آن چیست کز او سماعها را شرف است وان چیست که چون رود محل تلف است میآید و میرود نهان…
بیشتر بخوانید »