مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۱۴۵
آنکس که ز سر عاشقی باخبر است فاش است میان عاشقان مشتهر است وانکس که ز ناموس نهان میدارد پیداست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۴
آنکس که درون سینه را دل پنداشت گامی دو سه رفت و جمله حاصل پنداشت تسبیح و سجاده توبه و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۳
آنکس که ترا به چشم ظاهر دیده است بر سبلت و ریش خویشتن خندیده است وانکس که ترا ز خود…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۲
آنکس که بروی خواب او رشک پریست آمد سحری و بر دل من نگریست او گریه و من گریه که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۱
آنکس که امید یاری غم داده است هان تا نخوری که او ترا دم داده است در روز خوشی همه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۴۰
آن قاضی ما چو دیگران قاضی نیست میلش بسوی اطلس مقراضی نیست شد قاضی ما عاشق از روز ازل با…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۹
آن عشق مجرد سوی صحرا میتاخت دیدش دل من ز کر و فرش بشناخت با خود میگفت چون ز صورت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۸
آن شه که ز چاکران بدخو نگریخت وز بیادبی و جرم صد تو نگریخت او را تو نگوی لطف، دریا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۷
آن شب که ترا به خواب بینم پیداست چون روز شود چو روز دل پرغوغاست آن پیل که دوش خواب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۱۳۶
آن شاه که خاک پای او تاج سر است گفتم که فراق تو ز مرگم بتر است اینک رخ زرد…
بیشتر بخوانید »