مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۲۴۵
پرورد به ناز و نعمت آن دوست مرا بردوخت مرقع از رگ و پوست مرا تن خرقه و اندر آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۴
بر من در وصل بسته میدارد دوست دل را بعنا شکسته میدارد دوست زین پس من و دلشکستگی بر در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۳
بر ما رقم خطا پرستی همه هست بدنامی و عشق و شور و مستی همه هست ای دوست چو از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۲
برکان شکر چند مگس را غوغاست کی کان شکر را به مگسها پرواست مرغی که بر آن کوه نشست و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۱
برخیز و طواف کن بر آن قطب نجات مانندهٔ حاجیان به کعبه و به عرفات چه چسبیدی تو بر زمین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۰
برجه که سماع روح برپای شده است وان دف چو شکر حریف آن نای شده است سودای قدیم آتش افزای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۹
پائی که همی رفت به شبستان سر مست دستی که همی چید ز گل دسته بدست از بند و گشاد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۸
پای تو گرفتهام ندارم ز تو دست درمان ز که جویم که دلم مهر تو خست هی طعنه زنی که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۷
با هستی و نیستیم بیگانگی است وز هر دو بریدیم نه مردانگی است گر من ز عجایبی که در دل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۶
با هرکه نشستی و نشد جمع دلت وز تو نرمید زحمت آب و گلت زنهار تو پرهیز کن از صحبت…
بیشتر بخوانید »