مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۲۵۵
بیرون ز جهان کفر و ایمان جائیست کانجا نه مقام هر تر و رعنائیست جان باید داد و دل بشکرانهٔ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۵۴
بیرون ز تن و جان و روان درویش است برتر ز زمین و آسمان درویش است مقصود خدا نبود بس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۵۳
بیدیده اگر راه روی عین خطاست بر دیده اگر تکیه زدی تیر بلاست در صومعه و مدرسه از راه مجاز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۵۲
بیچارهتر از عاشق بیصبر کجاست کاین عشق گرفتاری بیهیچ دواست درمان غم عشق نه صبر و نه ریاست در عشق…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۵۱
پس بر به جهانی که چو خون در رگ ماست خون چون خسبد خاصه که خون در رگ ماست غم…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۵۰
بگرفت دلت زانکه ترا دل نگرفت وآنرا که گرفت دل غم گل نگرفت باری دل من جز صفت گل نگرفت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۹
بگذشت سوار غیب و گردی برخاست او رفت ز جای و گرد او هم برخاست تو راست نگر نظر مکن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۸
بستم سر خم باده و بوی برفت آن بوی بهر ره و بهر کوی برفت خون دلها ز بوش چون…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۷
بر جزوم نشان معشوق منست هر پارهٔ من زبان معشوق منست چون چنگ منم در بر او تکیه زده این…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۴۶
بر هر جائیکه سرنهم مسجود او است در شش جهت و برون شش، معبود اوست باغ و گل و بلبل…
بیشتر بخوانید »