مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۲۳۵
با نی گفتم که بر تو بیداد ز کیست بیهیچ زیان ناله و فریاد تو چیست گفتا که ز شکری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۴
با ما ز ازل رفته قراری دگر است این عالم اجساد دیاری دگر است ای زاهد شبخیز تو مغرور نماز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۳
با عشق نشین که گوهر کان تو است آنکس را جو که تا ابد آن تو است آنرا بمخوان جان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۲
با عشق کلاه بر کمر دوز خوش است با نالهٔ سرنای جگرسوز خوش است ای مطرب چنگ و نای را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۱
تا شب میگو که روز ما را شب نیست در مذهب عشق و عشق را مذهب نیست عشق آن بحریست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۳۰
با شب گفتم گر بمهت ایمانست این زود گذشتن تو از نقصانست شب روی به من کرد و چنین عذری…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۲۹
با شاه هر آنکسی که در خرگاهست آن از کرم و لطف و عطای شاهست با شاه کجا رسی بهر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۲۸
بازآی که یار بر سر پیمانست از مهر تو برنگشت صد چندانست تو بر سر مهری که ترا یکجانست او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۲۷
با روز بجنگیم که چون روز گذشت چون سیل به جویبار و چون باد بدشت امشب بنشینیم چون آن مه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۲۲۶
باران به سر گرم دلی بر میریخت بسیار چو ریخت چست در خانه گریخت پر میزد خوش بطی که آن…
بیشتر بخوانید »