مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۴۵۵
یکبار به مردم و مرا کس نگریست گر بار دگر زنده شوم دانم زیست ای کرده تو قصد من ترا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۵۴
یاری که غمش دوای هر بیمار است او را یار است هرکه با او یار است گویند مرا باش در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۵۳
یاری که به نزد او گل و خار یکیست در مذهب او مصحف و زنار یکیست ما را غم آن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۵۲
یاری که به حسن از صفت افزونست در خانه درآمد که دل تو چونست او دامن خود کشان و دل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۵۱
هم عابد و هم زاهد و هم خونریز است خونریزی او خلاصهٔ پرهیز است خورشید چو با بنده عنایت دارد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۵۰
هشیار اگر زر و گر زرین است اسب است ولی بهاش کم از زینست هر کو به خرابات نشد عنین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۴۹
هر کز ز دماغ بنده بوی تو نرفت وز دیدهٔ من خیال روی تو نرفت در آرزوی تو عمر بر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۴۸
هر صورت کاید به از او امکان هست چون بهتر از آن هست نه معشوق منست صورتها را همه بران…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۴۷
هر روز دل مرا سماع و طربیست میگوید حسن او بر این نیز مهایست گویند چرا خوری تو با پنج…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۴۶
هر روز دلم در غم تو زارتر است وز من دل بیرحم تو بیزارتر است بگذاشتیم غم تو نگذاشت مرا…
بیشتر بخوانید »