مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۴۷۵
آن را منگر که ذوفنون آید مرد در عهد و وفا نگر که چون آید مرد از عهدهٔ عهد اگر…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۷۴
آنرا که ز عشق دوست بیداد رسد از رحمت و فضل اوش امداد رسد کوتاهی عمر بین به وصلم دریاب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۷۳
آن را که خدای ناف بر عشق برید او داند نالههای عشاق شنید هر جای که دانه دید زانجا برمید…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۷۲
آن را که به علم و عقل افراشتهاند او را به حساب روزی انگاشتهاند وان را که سر از عقل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۷۱
آنرا که به ضاعت قناعت باشد هرگونه که خورد و خفت و طاعت باشد زنهار تولا مکن الا به خدای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۷۰
آن راحت جان گرد دلم میگردد گرد دل و جان خجلم میگردد زین گل چو درخت سر برآرم خندان کاب…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۶۹
آن ذره که جز همدم خورشید نشد بر نقد زد و سخرهٔ امید نشد عشقت به کدام سر درافتاد که…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۶۸
آندم که ز افلاک گهر ریز کند هر ذره بسوی اصل خود خیز کند از نخوت آن باد و زین…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۶۷
آن دل که به شاهد نهان درنگرد کی جانب ملکت جهان درنگرد بیزار شود ز چشم در روز اجل کان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۴۶۶
آن دشمن دوست روی دیدی که چه کرد یا هیچ به غور آن رسیدی که چه کرد گفتا همه آن…
بیشتر بخوانید »