مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۵۳۵
امشب شب آن نیست که از خانه روند از یار یگانه سوی بیگانه روند امشب شب آنست که جانهای عزیز…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۳۴
امشب ساقی به مشک می گردان کرد دل یغما بر دو دست در ایمان کرد چندان می لعل ریخت تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۳۳
امشب چه لطیف و با نوا میگردد لطفی دارد که کس بدان پی نبرد اندر گل و سنبلی که ارواح…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۳۲
امروز ما یار جنون میخواهد ما مجنون و او افزون میخواهد گر نیست چنین پرده چرا میدرد رسوا شده او…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۳۱
امروز خوش است هر که او جان دارد رو بر کف پای میر خوبان دارد چون بلبل مست داغ هجران…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۳۰
اکنون که رخت جان جهانی بربود در خانه نشستنت کجا دارد سود آن روز که مه شدی نمیدانستی کانگشت نمای…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۹
افسوس که طبع دلفروزیت نبود جز دلشکنی و سینه سوزیت نبود دادم به تو من همه دل و دیده و…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۸
از یاد خدای مرد مطلق خیزد بنگر که ز نور حق چه رونق خیزد این باطن مردان که عجایب بحریست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۷
از نیکی تو طبع بداندیش نماند نی غصه و نی غم نه کم و بیش نماند از خیل، جلالت تو…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۶
از ما بت عیار گریزان باشد وز یاری ما یار گریزان باشد او عقل منور است و ما مست وییم…
بیشتر بخوانید »