مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۵۲۵
از لطف تو هیچ بنده نومید نشد مقبول تو جز قبول جاوید نشد لطفت به کدام ذره پیوست دمی کان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۴
از لشکر صبرم علمی بیش نماند وز هرچه مرا بود غمی بیش نماند وین طرفه تر است کز سر عشوه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۳
از عشق خدا نه بر زیان خواهی شد بیجان ز کجا شوی که جان خواهی شد اول به زمین از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۲
از عشق تو دریا همه شور انگیزد در پای تو ابرها درر میریزد از عشق تو برقی بزمین افتادست این…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۱
از شربت سودای تو هر جان که مزید زآن آب حیات در مزید است مزید مرگ آمد و بو کرد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۲۰
از شبنم عشق خاک آدم گل شد صد فتنه و شور در جهان حاصل شد صد نشتر عشق بر رگ…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۹
از دیدن روئیکه ترا دیده بود ما را به خدا نور دل و دیده بود خاصه روئیکه از ازل تا…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۸
از درد چو جان تو به فریاد آید آنگه ز خدای عالمت یاد آید والله که اگر داد کنی داد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۷
از خاک کف پات سران حیرانند کوران همه مستند و کران حیرانند زان پاکانیکه در صفا محو شدند هم ایشان…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۱۶
از تاب تو نی یار و عدو میماند در بزم تو نی رطل سبو میماند جانا گیرم که خونم آشامیدی…
بیشتر بخوانید »