مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۵۶۵
ای نرم دلانیکه وفا میکارید بر خاک سیه در صفا میبارید در هر جائی خبر ز حالم دارید در دست…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۴
این تنهائی هزار جان بیش ارزد این آزادی ملک جهان بیش ارزد در خلوت یک زمانه با حق بودن از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۳
این پردهٔ دل دگر مکن تا نرود جز جانب او نظر مکن تا نرود این مجلس بیخودی که چون فردوس…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۲
ای مرغ عجب که صید تو شیرانند گمگشتهٔ سودای تو جان سیرانند خرم زی و آسوده که این شهر از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۱
ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید آن یار به خشم رفته را باز آرید یک جان نبرید دل اگر سخت…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۰
ای قوم که برتر از مه و مهتابید از هستی آب و گل چرا میتابید ای اهل خرابات که در…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۵۹
ای عشق که جانها اثر جان تواند ای عشق که نمکها ز نمکدان تواند ای عشق که زرها همه از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۵۸
ای عشق توم ان عذابی لشدید ای عاشق تو به زخم تیغ تو شهید شب آمد و جمله خلق را…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۵۷
ای عشق ترا پری و انسان دانند معروف تر از مهر سلیمان دانند در کالبد جهان ترا جان دانند با…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۵۶
ای سر روان باد خزانت مرساد ای چشم جهان چشم بدانت مرساد ای آنکه تو جان آسمانی و زمین جز…
بیشتر بخوانید »