مولوی
-
رباعی شمارهٔ ۵۷۵
با هرکه دمی عشق تو آمیخته شد گوئی که بلا بر سر او ریخته شد منصور ز سر عشق میداد…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۴
با سود وصال تو زیانت نرسد جانی تو که زحمتی بجانت نرسد میترساند ترا که تا هر نفسی پر دل…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۳
با روی تو هیچکس ز باغ اندیشد با عشق تو از شمع و چراغ اندیشد گویند که قوت دماغ از…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۲
بار دگر این خسته جگر باز آمد بیچاره به پا رفت و به سرباز آمد از شوق تو بر مثال…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۱
این واقعه را سخت بگیری شاید از کوشش عاجزانه کاری ناید از رحمت ایزدی کلیدی باید تا قفل چنین واقعه…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۷۰
این مست به بادهای دگر میگردد قرابه تهی گشت و بسر میگردد ای محتسب این مست مرا دره مزن هرچند…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۹
این عشق به جانب دلیران گردد آهو است که او بابت شیران گردد این خانهٔ عشق از امل معمور است…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۸
این طرفه که یار در دامن گنجد جان دو هزار تن در این تن گنجد در یک گندم هزار خرمن…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۷
این صورت آدمی که درهم بستند نقشی است که در تویلهٔ غم بستند گه دیو گهی فرشته گاهی وحشی این…
بیشتر بخوانید » -
رباعی شمارهٔ ۵۶۶
این سر که در این سینهٔ ما میگردد از گردش او چرخ دو تا میگردد نی سر داند ز پای…
بیشتر بخوانید »