غزل ۰۶۲- مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

Warning: Undefined variable $op in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 102
Warning: Undefined array key "GTTabs" in /home/mastaneh/public_html/wp/wp-content/plugins/gt-tabs/index.php on line 184
نستعلیق
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانهای افتادهام در دام دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست
بس نگویم شمهای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او میسوز و بیدرمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بیآرام دوست
معانی لغات غزل (۶۲)
مرحبا: (شبه جمله) آفرین، کلمه عربی که در جمله : (رحبت لک الدار مرحبا) مفعول مطلق و به معنای گشاده شدن میباشد و به صورت اختصار مرحبا گفته میشود که در مواقع خوشامد گفتن استعمال دارد و در فارسی نیز به همین منظور در سخن گفتن و نوشتن میآید که معنای عبارت عربی بالا را (برای تو در خانه گشوده شد چه گشودنی!) را افاده میکند یعنی آفرین برشانس تو.
پیک مشتاقان: قاصد عاشقان.
از سر رغبت: از روی میل و اشتیاق
واله: سرگشته و حیران
شیدا: عاشق شوریده.
شکر و بادام: کنایه از لب و چشم.
سرزمستی برنگیرد: به هوش نیاید، هشیار نشود.
روز حشر: روز رستاخیز.
روز ازل: همیشگی، دوام وجود در زمان گذشته، زمانی که آن را ابتدا نباشد.
شمه: نمونه، اندک.
بس نگویم: بسیار نگویم.
ابرام: پافشاری و مقاومت.
توتیا: سرمه، گردهای بسیار نرم سائیده شده.
مشرف: واجد شرف، سرافراز.
اقدام: قدمها.
ترک کام خود گرفتم: آرزو و خواهش خود را ترک کردم.
برآید کام دوست: تا آرزوی دوست حاصل شود.
معانی ابیات غزل (۶۲)
(۱) ای قاصد مشتاقان و آرزومندان آفرین به تو، پیغام دوست را به من ده تا از روی رغبت و رضا جان خود را فدای نام او کنم.
(۲) پیوسته اوقات طوطی طبع سخن سازم از عشق دستیابی به شکر و بادام (لب و چشم) دوست مانند بلبلی محبوس در قفس سرگشته و حیران و در حال انتظار است.
(۳) زلف و خال چهره دوست به مانند دام و دانه است و من به امید دسترسی به دانه در دام او افتادم.
(۴)هرکس، چون من در روز بیابتدا و بیانتها که سرنوشت مقسوم، تقسیم میشد، یک پیمانه از جام دوست نوشید تا بامداد روز رستاخیز از مستی بیرون نمیآید.
(۵) از اشتیاق دیدار خود زیاده سخن نمیگویم که سبب روشن شدن و پافشاری و امتناع دوست و در نتیجه دردسر برای من خواهد شد.
(۶) اگر برای من امکان داشت خاکی را که در اثر گامها و زیرپای او عزت و شرف یافته چون سرمه به چشم میکشیدم.
(۷) من آرزوی دیدار او و او قصد دوری از مرا دارد و برای اینکه او به آرزوی خود نایل آید به ناچار دست از خواسته خود کشیدم.
(۸) حافظ در درد بیدرمان وصال او بساز که این درد مداوم درمانی ندارد.
شرح ابیات غزل (۶۲)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر غزل: رمل مثمن مقصور
*
این غزل را حافظ در زمانی که میان او و شاه شجاع شکرآب شده و حضور در دربار و مجالس شاه برایش میسر نبوده سروده و در اینجا نظر حافظشناسان محترمی را که معتقدند این غزل به هنگام مسافرت و دوری شاه شجاع از شیراز و در فراق او سروده شده به نکات زیر معطوف میدارد:
۱- بیت مطلع به هیچوجه دلیل بر وصولنامه و خبری از طرف (دوست) نیست بلکه اشتیاق و آرزو و خواهش دل شاعر است که با قاصدی خیالی در حال گفتگوست.
۲- دلیل نظریه بالا مفاد بیت دوم غزل است که در آن شاعر به طور وضوح حالت انتظار خودرا از لطف دوست بیان میدارد و اگر نامهیی از طرف مقابل رسیده بود مضمون این بیت به طور حتم چیز دیگری بود نه بازگویی حالت انتظار.
۳- در ابیات بعدی که مفاد هر یک مکمل دیگری و بازگو کننده یک مطلب است شاعر در بیت سوم میگوید من از روز اول حول حلیم شاه شجاع در دیک افتادم و این تصدیق ضمنی باطنی حافظ است بر اینکه از مجادله و کشمکشی که با متولیان ریایی دین در شهر راه انداخته تا حدی پشیمان است و در بیت چهارم این را از قسمت ازلی خود میداند و معتقد است که در سرنوشت او چنین مقدر شده بوده است. باید دانست حافظ به سرنوشت محتوم اعتقاد کامل داشته و در موارد زیادی آن را بازگو میکند که به جای خود گفته خواهد شد و این مطلب دلیلی بر جبری بودن اوست. در بیت پنجم مطلب مهمی را میشکافد: حافظ در بیت پنجم میگوید من درباره کوششهایی که برای نزدیک شدن به شاه شجاع کردهام زیاد سخن نگفته و طول و تفضیل نمیدهم زیرا سبب روشن شدن این مطلب خواهد شد که شاه شجاع عالماً عامداً در فاصله گرفتن از من پافشاری میکند و اثبات این قضیه وبرملا شدن آن برای من دردسر میآفریند و با اندک دقتی در مفاد و ایهام این بیت به خوبی متوجه این نکته میشویم که حافظ چگونه در یک بیت قصه روابط فیمابین خود و شاه شجاع را شکافته و در مییابیم که این شاعر آزاده در چه تنگنایی تحت فشار بوده است. از یکطرف در افتادن و مبارزه با زاهدان ریایی مقتدر زمان و دشمنتراشی برای خود به استظهار اعمال و رفتار و گفتار و تشویق ضمنی شاه شجاع و به امید مساعدت و به کمک تناب پوسیده او در چاه رفتن و در مضیقه قرار گرفتن و از طرفی کنار کشیدن شاه شجاع خود را از حافظ و این برای شاعر تا چه حد ناگوار بوده است.
بالاخره در بیت هفتم شاعر صریحترشرح میدهد که من هرچه میخواهم به شاه نزدیک شوم او سعی میکند از من بیشتر فاصله بگیرد و به ناچار من مجبور شدم دست از این کوشش خود بردارم و بیت مقطع غزل را در کمال نومیدی خطاب به خود سروده و میگوید حافظ با این درد بیدرمان و خود خواسته بسوز و بساز.
حقیقتاً تشریح رویدادهای سیاسی زمان معینی از زندگی حافظ بهتر از این ممکن نیست و در شرایط زمان و مکان آن روز و اینکه نمیتوان حرفی را بالصراحه بیان داشت و یا به مانند امروز اتوبیوگرافی نوشت، حافظ با دستاویز ایهام و تعبیر تابلوهای با ارزشی از خود به جای نهاده است.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان

معاني لغات غزل (62)
مرحبا: (شبه جمله) آفرين، كلمه عربي كه در جمله : (رحبت لك الدار مرحبا) مفعول مطلق و به معناي گشاده شدن ميباشد و به صورت اختصار مرحبا گفته ميشود كه در مواقع خوشامد گفتن استعمال دارد و در فارسي نيز به همين منظور در سخن گفتن و نوشتن ميآيد كه معناي عبارت عربي بالا را (براي تو در خانه گشوده شد چه گشودني!) را افاده ميكند يعني آفرين برشانس تو.
پيك مشتاقان: قاصد عاشقان.
از سر رغبت: از روي ميل و اشتياق
واله: سرگشته و حيران
شيدا: عاشق شوريده.
شكر و بادام: كنايه از لب و چشم.
سرزمستي برنگيرد: به هوش نيايد، هشيار نشود.
روز حشر: روز رستاخيز.
روز ازل: هميشگي، دوام وجود در زمان گذشته، زماني كه آن را ابتدا نباشد.
شمه: نمونه، اندك.
بس نگويم: بسيار نگويم.
ابرام: پافشاري و مقاومت.
توتيا: سرمه، گردهاي بسيار نرم سائيده شده.
مشرف: واجد شرف، سرافراز.
اقدام: قدمها.
ترك كام خود گرفتم: آرزو و خواهش خود را ترك كردم.
برآيد كام دوست: تا آرزوي دوست حاصل شود.
معاني ابيات غزل (62)
(1) اي قاصد مشتاقان و آرزومندان آفرين به تو، پيغام دوست را به من ده تا از روي رغبت و رضا جان خود را فداي نام او كنم.
(2) پيوسته اوقات طوطي طبع سخن سازم از عشق دستيابي به شكر و بادام (لب و چشم) دوست مانند بلبلي محبوس در قفس سرگشته و حيران و در حال انتظار است.
(3) زلف و خال چهره دوست به مانند دام و دانه است و من به اميد دسترسي به دانه در دام او افتادم.
(4)هركس، چون من در روز بيابتدا و بيانتها كه سرنوشت مقسوم، تقسيم ميشد، يك پيمانه از جام دوست نوشيد تا بامداد روز رستاخيز از مستي بيرون نميآيد.
(5) از اشتياق ديدار خود زياده سخن نميگويم كه سبب روشن شدن و پافشاري و امتناع دوست و در نتيجه دردسر براي من خواهد شد.
(6) اگر براي من امكان داشت خاكي را كه در اثر گامها و زيرپاي او عزت و شرف يافته چون سرمه به چشم ميكشيدم.
(7) من آرزوي ديدار او و او قصد دوري از مرا دارد و براي اينكه او به آرزوي خود نايل آيد به ناچار دست از خواسته خود كشيدم.
(8) حافظ در درد بيدرمان وصال او بساز كه اين درد مداوم درماني ندارد.
شرح ابيات غزل (62)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر غزل: رمل مثمن مقصور
*
اين غزل را حافظ در زماني كه ميان او و شاه شجاع شكرآب شده و حضور در دربار و مجالس شاه برايش ميسر نبوده سروده و در اينجا نظر حافظشناسان محترمي را كه معتقدند اين غزل به هنگام مسافرت و دوري شاه شجاع از شيراز و در فراق او سروده شده به نكات زير معطوف ميدارد:
1- بيت مطلع به هيچوجه دليل بر وصولنامه و خبري از طرف (دوست) نيست بلكه اشتياق و آرزو و خواهش دل شاعر است كه با قاصدي خيالي در حال گفتگوست.
2- دليل نظريه بالا مفاد بيت دوم غزل است كه در آن شاعر به طور وضوح حالت انتظار خودرا از لطف دوست بيان ميدارد و اگر نامهيي از طرف مقابل رسيده بود مضمون اين بيت به طور حتم چيز ديگري بود نه بازگويي حالت انتظار.
3- در ابيات بعدي كه مفاد هر يك مكمل ديگري و بازگو كننده يك مطلب است شاعر در بيت سوم ميگويد من از روز اول حول حليم شاه شجاع در ديك افتادم و اين تصديق ضمني باطني حافظ است بر اينكه از مجادله و كشمكشي كه با متوليان ريايي دين در شهر راه انداخته تا حدي پشيمان است و در بيت چهارم اين را از قسمت ازلي خود ميداند و معتقد است كه در سرنوشت او چنين مقدر شده بوده است. بايد دانست حافظ به سرنوشت محتوم اعتقاد كامل داشته و در موارد زيادي آن را بازگو ميكند كه به جاي خود گفته خواهد شد و اين مطلب دليلي بر جبري بودن اوست. در بيت پنجم مطلب مهمي را ميشكافد: حافظ در بيت پنجم ميگويد من درباره كوششهايي كه براي نزديك شدن به شاه شجاع كردهام زياد سخن نگفته و طول و تفضيل نميدهم زيرا سبب روشن شدن اين مطلب خواهد شد كه شاه شجاع عالماً عامداً در فاصله گرفتن از من پافشاري ميكند و اثبات اين قضيه وبرملا شدن آن براي من دردسر ميآفريند و با اندك دقتي در مفاد و ايهام اين بيت به خوبي متوجه اين نكته ميشويم كه حافظ چگونه در يك بيت قصه روابط فيمابين خود و شاه شجاع را شكافته و در مييابيم كه اين شاعر آزاده در چه تنگنايي تحت فشار بوده است. از يكطرف در افتادن و مبارزه با زاهدان ريايي مقتدر زمان و دشمنتراشي براي خود به استظهار اعمال و رفتار و گفتار و تشويق ضمني شاه شجاع و به اميد مساعدت و به كمك تناب پوسيده او در چاه رفتن و در مضيقه قرار گرفتن و از طرفي كنار كشيدن شاه شجاع خود را از حافظ و اين براي شاعر تا چه حد ناگوار بوده است.
بالاخره در بيت هفتم شاعر صريحترشرح ميدهد كه من هرچه ميخواهم به شاه نزديك شوم او سعي ميكند از من بيشتر فاصله بگيرد و به ناچار من مجبور شدم دست از اين كوشش خود بردارم و بيت مقطع غزل را در كمال نوميدي خطاب به خود سروده و ميگويد حافظ با اين درد بيدرمان و خود خواسته بسوز و بساز.
حقيقتاً تشريح رويدادهاي سياسي زمان معيني از زندگي حافظ بهتر از اين ممكن نيست و در شرايط زمان و مكان آن روز و اينكه نميتوان حرفي را بالصراحه بيان داشت و يا به مانند امروز اتوبيوگرافي نوشت، حافظ با دستاويز ايهام و تعبير تابلوهاي با ارزشي از خود به جاي نهاده است.
*** شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
تعبیر فال را اینجا ببنید
http://hafezdivan.blogpars.com/?blogname=hafezdivan&postarch=107