غزلیات حافظحافظ

غزل ۳۳۱- به تیغم گر کشد دستش نگیرم

به تیغم گر کشد دستش نگیرموگر تیرم زند منت پذیرم
کمان ابرویت را گو بزن تیرکه پیش دست و بازویت بمیرم
غم گیتی گر از پایم درآردبجز ساغر که باشد دستگیرم
برآی ای آفتاب صبح امیدکه در دست شب هجران اسیرم
به فریادم رس ای پیر خراباتبه یک جرعه جوانم کن که پیرم
به گیسوی تو خوردم دوش سوگندکه من از پای تو سر بر نگیرم
بسوز این خرقه تقوا تو حافظکه گر آتش شوم در وی نگیرم

 

غزل ۳۳۱

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

یک دیدگاه

  1. معانی لغات غزل (331)

    مِنَّت پذیرم : منتش را پذیرا هستم، از او ممنون خواهم بود .

    ساغر : جام و پیمانه شراب .

    آفتاب صبح امید : (اضافه تشبیهی) امید به آفتاب صبح یعنی خورشید تشبیه شده است .

    پیر خرابات : پیر و استاد و مرشدی که در خرابات مأوا دارد، کنایه از انسان کامل .

    خرقه تقوی : بالاپوش تقوی، کنایه از لباسی که به عنوان تظاهر و مردم فریبی بر روی سایر لباس ها پوشیده شده و از آن بوی ریا و ظاهر فریبی می آید .

    گر آتش شوم : اگر به مانند آتش سوزان و گرم شوم .

    در وی نگیرم : نمی توانم آن را گرم و شعله ور کنم، در آن نگیرم و آن رابسوزانم .

    معانی ابیات غزل (331)

    1) اگر با تیغ مرا بکشد دستش را نمی گیرم و اگر با تیر مرا بزند سپاسگزار او خواهم بود .

    2) به کمان ابروی ما بگو که با تیر (مژگان) مرا بزند و از پای درآورد تا در مقابل دست و بازوی او بمیرم .

    3) آنگاه که غم دنیامرا از پای درآوَرَد، به غیر از پیمانه شراب چه کسی مرا دستگیری خواهد کرد؟

    4) ای خورشید صبح آرزوها سر برآور (و مرا رهایی بخش) که من در دست شب فراق اسیرم .

    5) ای پیرخرابات به فریادم برس و با یک پیمانه شراب مرا جوان کن که پیرم .

    6) دیشب به زلف های تو سوگند خوردم که سرم را از خاک پای تو بلند نکنم .

    7) حافظ این خرقه و بالاپوش تقوی! را خود با آتش بسوزان تا آنگاه که من از آتش عشق شعله ور میشوم، در آن نگیرم .

    شرح ابیات غزل (331)

    وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن فعولن

    بحر غزل : هزج مسدّس محذوف

    *

    همانطور که در صفحه 92-93 این کتاب اشاره شد، حافظ این غزل را در یزد سروده و روی سخنش با شاه شجاع است و در بیت چهارم، خواسته قلبی خود را که بازگشت شاه شجاع از کرمان به شیراز، و از طریق یزد است بازگو می کند تا در رفتن به شیراز با شاه هم رکاب گردد .

    شاعر در بیت مقطع با به کار گرفتن صنعت التفات، خطاب به خود و به طور غیرمستقیم خطاب به ریاکاران می فرماید : این خرقه ریا و سالوس را که نام خرقه تقوی بر روی لباس های خود پوشیده یی از سر به درآور و به آتش بسوزان تا آتش من به آن سرایت نکند و آن را شعله ور ساخته در نتیجه تو را هم با خود بسوزاند. منظور شاعر این است که دست از ظاهر فریبی بردار تا آتش خشم من به هنگام شعله ور شدن آن را و در نتیجه تو را که در آن هستی با هم نسوزاند .

    حافظ مضمون بیت چهارم خود را از نظامی گرفته که در خسرو و شیرین می فرماید :

    بــرآی از کوه صـبر ای صـبح امید دلم را چشم روشن کـن به خـورشید
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن