غزلیات حافظحافظ

غزل ۲۴۹- ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار
به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز بی غباری که پدید آید از اغیار بیار
گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب بهر آسایش این دیده خونبار بیار
خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن به اسیران قفس مژده گلزار بیار
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار
روزگاریست که دل چهره مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار

 

غزل ۲۴۹

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

4 دیدگاه

  1. البته اکثر ابیات این غزل را استاد شجریان در آلبوم پیام نسیم (ابوعطا) به صورت آواز خوانده است که اجرایی بسیار زیباست.

  2. معاني لغات ( 249)

    نكهت : بوي خوش.

    نكته :لطيفه، معناي نغز .

    نكته روح افزا: لطيفه جان بخش .

    عالم اسرار: دنياي اسرار عشقو محبت يار ، نقشه هاي محرمانه دوست

    شمهيي : اندكي ، مقدارکمی .

    نفحات: جمع نفحه ، بوي خوش .

    به وفای تو : سوگند به وفاداري تو.

    غباري كه پدپد آيد از اغيار:غبار فتنهيي كه از بيگانگان پديد آید.

    ديده خونبار: چشم گرياني كه از شدت و كثرت گريستن اشكي خون آلود دارد .

    خامي :ساده لوحي ، ناپختگي .

    ساده لوحي: ساده انديشي ، بدون شيله پيله ( مقابل كلمه عيّار ) .

    جانبازان : فدا كننگان جان در راه معشوق .

    عيّار : زيرك ، چالاك ، طرار ، هوشيارند ، رند ، زرنگ ، مُجَرَّب.

    عشوه : ناز وادا و غمزه ، كرشمه .

    قدح آينه كردار: پياله بزرگ شراب زلال كه رويه اش چون آينه بدرخشد.

    دلق: خرقه.

    معاني ابيات غزل ( 249)

    (1) اي نسيم صبا بوي خوشي از خاك راه يار بياور . اندوه وغم را از دل ببر و مژده رسيدن محبوب را بياور.

    (2) مطلب اميدوار كننده يي از دهان دوست بازگو كن و نامه خبر خوشي از ناگفتني ها ي يار بياور .

    (3) برای اينكه مشام را از بوي دل انگيز نسيم تو خوشبو كنم از بوي خوش نفس يار را بياور .

    (4) اي صبا، ترا به وفاداريت سوگندمي دهم كه بدون اينكه در خاطر ديگران از حسادت، غبار كدورت بنشيند ، خاك را آن يار عزيز رابراي من بياور.

    (5) به كوري چشم مدعيان و براي آرامش ديده هاي گريان و خونبار من ، گردي از رهگذر دوست بياور .

    (6) ساده لوحي و ساده انديشي راه ورسم جانبازان نيست . اي باد صبا خبري از آن محبوب زيرك بياور.

    (7) اي مرغ چمن ، اي بلبل ، به شكرانه آنكه آزادو دلشاد ي ، براي مرغاني كه اسير قفسند از گلزار خبر خوشي بياور .

    (8) ذائقه روح وجانم از تلخي صبري كه در نبودن دوست كردم به تلخي گراييد سخناني با ناز و عشوه از آن لبهاي شيرين برايم بياور و باز گو كن.

    (9) دير زماني است كه چشم دلم چهره آرزومند مورد نظر خود را نديده است . اي ساقي قدح شراب زلال آينه مانند را بياور

    (10) خرقه حافظ ارزشي ندارد . آن را به مي بيار و رنگين كن و او را به صورت مستان از خود بي خبر در بازار گردانيده و بياور .

    شرح ابيات غزل (249)

    وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

    بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور

    *

    اين غزل يكي ديگر از غزلهايي است كه در فاصله فترت سلطنت شاه شجاع و دوري او از شيراز سروده شده و ايهامات آن تقويت كننده اين نظرّيه است كه در غياب شاه شجاع از شيراز ، ميان حافظ و شاه و اطرافيان او مكاتبه برقرار بوده.و اين شاعر آزاده از قدامات اجرايي شاه براي حمله به شيراز در جريان قرار مي گرفته است.

    شاعر باد صبا را مخاطب قرار داده و از او تقضا دارد كه مژده آمدن ان دلدار را به او برساند و به دنبال آن مي گويد نامه خوش خبري از عالم اسرار بياور و اين عالم ( اسرار از يكطرف و عبارت ( بي غباري كه پديد آيد از اغيار ) در بيت چهارم و مفهوم مصراع اول بيت ششم كه شاعر تذكراً و غير مستقيم به صورت اندرز مي گويد ( خامي و ساده لوحي شيوه جانبازان نيست) همه و همه حكايت از اين دارد كه در پشت پرده اقداماتي در جريان است كه اغيار در شيراز نبايد از آن بويي ببرند و شاه شجاع نيز نبايد خامي و ساده لوحي را پيشه خودکند و بايستي مانند عياران در پيشبرد كار خويش كوشا باشد.

    از مضمون بيت پنجم چنين بر مي آيد كه در مدت غيبت شاه شجاع رقيب، يعني برادرش شاه محمود با حافظ چندان ميانه خوشي نداشته است. شاعر در بيت مقطع غزل بازگو كننده خلقيات ويژه خود است كه بسيار به طايفه ملامتيه نزديك است. او صراحتاً مي گويد خرقه من كه به درد كار ديگري نمي خورد به شراب آلوده كن و مرا از ميان بازار پر جمعيت با چنين وضع ظاهري ، بگردان و فرقه ملامتيه با آنهايي كه طرفدار نظريه آنها بودند اين ويژگي را داشتند كه از خود خواهي و غرور به دور بوده و مداري بالاتر از عالم ظاهر بينان حركت مي كرده اند . هر چند حافظ را نمي توان پيرو مسلّم فرقه ملامتيه دانست ليكن شكي نيست كه از لحاظ طرز تفكر به آنها بسيار نزديك بوده واين ويژگي در جاي جاي اشعار او به چشم مي خورد.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

  3. حضرت حافظ در بسیاری از اشعارش از دلبر یا دلبران قدرتمند یاد می کند و به مدح آنها می پردازد. این دلبران می توانند شاهان یا وزیران یا دولتمندان قدرتمند باشند که مانند حافظ سعه صدری در مواجهه با باورها و عقاید داشتند و به عشق ورزی به عنوان یک آیین، پای بند بودند.حافظ حتی گاهی به اشتباه به این دلبران عشق می ورزید اما امید به حضور چنین دلبرانی را از یاد نمی برد.از نظر او این دلبران از گذشته تا آینده همیشه بوده اند و حضور خواهند داشت و منجیان راه عاشقی خواهند بود.
    ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
    ای باد صبا از خاکی که یار بر آن گام می نهد بوی خوشی بیاور و غم دل را ببر و مژده آمدن یار را بیاور .
    نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار
    از دهان دوست پیغامی بده که روحبخش باشد و نوشته ای که حاوی خبری خوش از دنیای رازها باشد بیاور .شرایطی است که عاشق از معشوق خبر ندارد گویا او در دنیای رازهاست و اسراری وجود دارد که عاشق نمی داند
    تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار
    برای اینکه از لطف نسیم خوشبوی تو نفسم را معطر کنم مقداری از نفس معطر یار را بیاور .
    به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز بی غباری که پدید آید از اغیار بیار
    تو را به وفاداری ات سوگند می دهم که خاکی گه محل عبور آن یار عزیز است را طوری بیاوری که به دنبالت نامحرمان با آمدنشان غباری برپا نکنند . یعنی خبر را طوری بیاوری که کسی نفهمد چون ممکن است مانع از آمدن وی شوند.
    گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب بهر آسایش این دیده خونبار بیار
    به کوری چشم آنان که نمی خواهند حضورش را ببینند و برای آسایش و راحت شدن این چشم که خون می گرید از محل عبور دوست گردی بیاور .(گردی که بر چشمان برای درمان می مالند منظور حافظ است)
    خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست خبری از بر آن دلبر عیار بیار
    یکی از زیباترین ابیات حضرت حافظ همین بیت است.کسی که در راه عاشقی آماده جان باختن است نباید از روی خامی و ساده دلی چنین کند . عاشقی پیروی کورکورانه نیست . آگاهی و باخبری لازم دارد .عاشق باید حضور یار را درک کند و از حضورش باخبر شود . یاریا همان دلبر قدرتمند و عیّار اگرحتی در پرده باشد باید اثری یا نقشی از او برای عاشق مشخص شود .عیار فرد پاکدلی است که داد مظلومان را از ظالمان می ستاند و دلبر حافظ چنین قدرتی را دارد.
    شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن به اسیران قفس مژده گلزار بیار
    خطاب حضرت حافظ افرادی هستند که همراه آن دلبر قدرتمند هستند . سپاس که تو ای بلبل در خوشی دیدار یار هستی . حال مژده آن گلزار را برای ما بلبلان اسیر قفس هم بیاور.
    کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار
    کام به معنای دهان است . کام جان تلخ شد یعنی جانم افسرده شد چرا که بدون حضور دوست بسیار صبر کرده ام.حال از لب شیرین و شکربار یار عشوه ای برایم بیاور.حتی اگر یار حرفی نزند و فقط با لب شیرینش ادا در بیاورد این حرکت نیز برایم مغتنم است.
    روزگاریست که دل چهره مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار
    چند وقتی است که دل من چهره آن یار که مقصود من است را ندیده ای ساقی آن جام شراب را که مثل آینه ای تصویر یار را نشان می دهد بیاور.جام می را به آینه تشبیه می کند . حافظ کسی است که «در پیاله عکس رخ یار » می بیند.چراکه می برایش مستی به ارمغان می آورد تا شاید حضور یار را در مستی درک کند.
    دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار
    دلق که لباس حافظ است نمادی از اعتبار اوست . می گوید این دلق ارزشی ندارد آن را با شرابی رنگین کن . یعنی در راه عاشقی این اعتبار را باید نثار کرد. برای یافتن اثر و نشانی از یار ارزش دارد که اعتبارت را لکه دار کنی و با می مست گردی و تو را رسوا شده و مست از بازار بیاورند.

    البته می توان این غزل را با تعبیر عارفانه هم شرح داد . عاشق همیشه جویای وصال با معشوق متعالی است و در این راه بارها به امید وصال مست می شود و در حیرت عاشقی می ماند و درد عاشقی را تحمل می کند و این چرخه را بارها تجربه می کند .وصال با معشوق متعالی همیشه امکان پذیر نیست و حتی گاهی غیر ممکن به نظر می رسد اما عاشق امیدوارانه به آن می نگرد و در این راه صبر می کند و در هر چرخه عاشقی که با مستی توام است انتظار درک نشانه ای از معشوق را دارد خواه پیغام باشد یا بویی خوش و یا کرشمه ای از لب شیرین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا