غزلیات حافظحافظ

غزل ۲۴۷- صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار

صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار وز او به عاشق بی‌دل خبر دریغ مدار
به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار
حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار
جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار
کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار
مکارم تو به آفاق می‌برد شاعر از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
چو ذکر خیر طلب می‌کنی سخن این است که در بهای سخن سیم و زر دریغ مدار
غبار غم برود حال خوش شود حافظ تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار

 

غزل ۲۴۷

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

4 دیدگاه

  1. معاني لغات غزل( 247)

    منزل:جايگاه ونزول و اقامت كاروان.

    جانان:محبوب.

    گذر:گذشتن ، در اينجا به معناي وزيدن.

    دريغ مدار:مضايقه مكن.

    بيدل: دل از دست داده .

    به كام بخت:مطابق آرزو ، به مراد طالع .

    حريف عشق:طرف وهمدم عشق.

    ماه نو: هلال ، كنايه از نوجوان بودن.

    ماه تمام:بدر، كنايه از جوان كامل عيار.

    سهل:آسان ، خوار و بي ارزش ، ناچيز.

    اهل معرفت:عارفان.

    ايمن مختصر:اين اندك بي مقدار، كنايه به ( نظر) بيت ماقبل

    .لعل نوشين:لب شيرين، لبشيرين لعل مانند

    .مكارِم:مكرمت ها ، بزرگواريها.

    به آفاق مي برد:به سراسر جهان اشاعه مي دهد.

    وظيفه:مقرري ، حقوق معين ماهيانه يا ساليانه.

    زادسفر:توشهسفر، خرج و هزينه مسافرت.

    ذكرخير: نام وشهرت نيك

    .سخن اين است:جان كلام در اين است.

    معاني ابيات غزل: (247)

    (1) اي نسيم صبا از وزيدن برمنزل محبوب ، مضايقه مكن و از اينكه خبري از محبوب براي عاشق دل از دست داده بياوري دريغ مورز

    .(2)ايگل به شكر آنكه به آرزوي دل خود رسيده و شكوفا شده يي بوي وصال را به وسيله نسيم ، به بلبل برسان .

    (3)آن زمان كه تو چون هلال ، نوجوان بودي من همدم و طالب عشق تو بودم اكنون كه چون بدر ، جوان برومندي شدي ( نظر لطف) خود را از من مگير.

    (4) دنيا و هر چه در آن است خوار و بي مقدار است از عارفان اين (نظرِ لطف) را مضايقه مكن.

    (5) اكنون كه لب لعل شيرينت سرچشمه شيريني هاست ، سخن بگوي و شكر خود را از اين عاشق كه به مانند طوطی خواستارآن است دريغ مكن .

    (6) شاعر ، خبر بخشش و بزرگواريها ي تورا در جهان مي پراكند . مقرري و خرج سفررا از او مضايقه مكن .

    (7) جان كلام و منظور من اين است كه هر گاه تو طالب نام وشهرت نيك هستي ، در برابر ارزش سخن از پرداختن سيم وزر مضايقه مكن .

    (8) حافظ ، گرد و غبار غم و اندوه از ميان رفته و حالت روبه بهبودي خواهد گذاشت. از ريختن اشك در اين راه كوتاهي مكن.

    شرح ابيات غزل(247)

    وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

    بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور

    *

    خـ,اقاني:

    پـيـام دوست ، نــسـيم سـحـر دريـغ مـدار بيا زگوشه نشينان خبر دريغ مدار

    عراقي: (باقافيه ديگر)

    نظـر زحـال مـن نـاتـوان دريـغ مــــــدار نظـاره رخـت ار عاشقان دريغ مدار

    خواجو : (با قافيه ديگر)

    مسيح وقتي ازين تن خسته ، دم دريغ مدار ز پا در آمدم از من قدم دريغ مدار

    *

    اين غزل را حافظ در هنگام قطعي شدن حكم تبعيدش، در شيراز برای شاه يحيي سروده و براي او به يزد ارسال داشته و نظر خوانندگان محترم را به صفحة 80 اين كتاب( چرا حافظ به يزد تبعيد شد ) جلب مي نمايد. انگيزه سرودن اين غزل طلب كمك و استعانت و گرفتن هزينه سفر برايرفتن به شهر تبعيد ، يعني يزد بوده است كه به طور مفصل، شرح ابيات اين غزل در صفحه 81 آمده و نيازي به تكرار نيست .

    همچنين يادآور مي شود كه حافظ پيش از فرستادن اين غزل ، براي شاه يحيي غزل معروف :

    اي فروغ حسن از روي خندان شما آب روي خوبي از چاه زنخدان شما

    را براي شاه يحيي مي فرستد كه شاه يحيي به سبب احتياط و ملاحظه شاه شجاع بدان وقعي نمي نهد . پس از آن حافظ به گمان اينكه شاه يحيي به مفاد ايهامات و اشارات در آن طور كه بايد پي نبرده است، براي بار دوم اين غزل را عبارتي صريح تر سروده و ارسال مي دارد كه شرح غزلاولي در صفحات 76-80 اين كتاب و در همين فصل ( چرا حافظ به يزد تبعيد شد ) نيزآمده است و نظر خوانندگان محترم را بدان معطوف مي دارد.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

  2. صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار وز او به عاشق بی‌دل خبر دریغ مدار
    ای باد صبا ، از عبور کردن از منزل جانان ( معشوق ) دریغ نکن ( یعنی به منزل معشوق حتما برو ) و از او به عاشق بیقرار خبر برسان .باد صبا رابط میان عاشق و معشوق است و عاشق به واسطه بادصبا از معشوق خبردار می شود . معشوق حافظ حضور واقعی دارد و در خیالات نیست . معشوق حافظ در این دنیا صاحب نقش و اثر است و این نقش و اثر را باد صبا به عاشق می رساند و از احوال معشوق خبر می دهد.
    به شکر آن که شکفتی به کام بخت ای گل نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار
    خطاب به همه آنهاییکه نقشی شبیه معشوق دارند می گوید که عاشق خود را بی خبر نگذارید . ای گل به شکرانه اینکه روزگار فرصتی به تو داد که شکوفا شوی خبر خوش وصال را از مرغ سحر ( بلبل ) دریغ نکن . بلبل را از وصال خود محروم نکن.
    حریف عشق تو بودم چو ماه نو بودی کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار
    من عاشق وقتی که تو مثل ماه نو بودی پایه عشق تو بودم حالا که ماه کاملی شده ای مرا از نگاهت محروم نکن. این بیت می تواند اشاره به زمانی داشته باشد که حافظ مورد محرومیت از حضور در دربار شاه شجاع بوده است . حافظ شاه شجاع را از زمان نوجوانی می شناخته و شیفته او بوده است و تعبیر ماه نو نیز برای همین معناست.
    به هر حال از نگاه حافظ عاشقی که عمرش را در راه عشق می گذارد شایسته نگاه و لطف معشوق است .
    جهان و هر چه در او هست سهل و مختصر است ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار
    همه آنچه در این دنیا وجود دارد ناچیز است و عاشقی که اهل معرفت و شناخت است این را می داند . با این حال مرا از همین چیز مختصر محروم نکن .
    حافظ در دوره ای از زمان شاه شجاع از بسیاری از امکانات محروم شده بود و مثل همیشه اجازه بیان اشعار و افکارش را نداشت و در دربار که رسانه ای در آن زمان محسوب می شد ، اجازه ورود نداشت و این برای کسی چون حافظ که به دنبال اشاعه تفکر خود بود دشواری بسیاری به همراه داشت.
    کنون که چشمه قند است لعل نوشینت سخن بگوی و ز طوطی شکر دریغ مدار
    حالا که لبان شیرینت مثل چشمه ایست که قند از آن بیرون می آید سخن بگو و طوطی (کنایه از خود حافظ) را از شکر سخنانت محروم نکن.
    مکارم تو به آفاق می‌برد شاعر از او وظیفه و زاد سفر دریغ مدار
    حافظ شاعریست که می تواند صفات خوب تو را به همه سرزمین ها معرفی کند پس حقوق و مواجبی برایش در نظر بگیر و توشه سفری به او بده تا چنین کند .
    این بیت نشان ی دهد که چرا حافظ در اشعار خود به مدح شاهان می پرداخت . او بر این باور بود که یک شاعر می تواند پادشاه را به سایر سرزمینها معرفی کند و پایه های حکومت شاهان را استوار نماید . مدح پادشاه فقط به خاطر گرفتن مواجب نیست چون خود حافظ می گوید « ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم»
    چو ذکر خیر طلب می‌کنی سخن این است که در بهای سخن سیم و زر دریغ مدار
    اگر می خواهی که من از خوبی هایت در شعرهایم بگویم تا به سرزمینهای دور برسد تو هم ارزش این اشعار را بدان و بابت آن پولی هم به من بده
    غبار غم برود حال خوش شود حافظ تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار
    اینجا به خود می گوید که به هر حال این غبار غم خواهد رفت اما تو این رهگذر را از اشکهای خود محروم نکن . حافظ به اشک و تاثیر آن در درک معرفت واقعی از حضور یار باور دارد . عاشق کسی است که معشوق را می شناسد و او را درک کرده و به تاثیر و نقش او در دنیا باور دارد و می داند که معشوق اشک و آه او را می بیند و قادر به حل مشکلات اوست.لذا فارغ از توجه شاه یا هرکس دیگری امیدوار به معشوق و نقش اوست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا