غزلیات حافظحافظ

غزل ۲۳۱- گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آیدگفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموزگفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندمگفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کردگفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزدگفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشتگفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح داردگفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمدگفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید

 

غزل ۲۳۱

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

6 دیدگاه

  1. با تشکر فراوان از تمام زحمات شما عزیزان، برای اولین بار است که از سایت شما دیدن میکنم، خلیی لذت بردم. امیدوارم در تمام امورات موفق باشید.

  2. سلام
    با کسب اجازه از اساتید محترم
    به نظر بنده حقیر حضرت حافظ این غزل را در یکی از بهترین لحظات زندگی اش سروده است و حقا که به سر رشته اصلی وصل بوده و گفتاری با حق تعالی برای ما به یادگار گذاشته است،گفتاری که پاک و بدور از هر گونه خودخواهی است و نهایت فنا شدن در حضور دوست و بندگی محض حضرت حق می باشد.

    با تشکر از سایت بسیار خوب شما

  3. با سلام
    واقعا اين مرد روح والايي داشته و اشعار نشان ميده از كالبد جسم خارج بوده و و در عرفان داشته با روح اقدسي سخن ميگفته كه كلمات از بيان حال او قاصر بوده خوشا به حالش رسيدن با اين حد كمال انسان رو به شدت متحول ميكنه من كه واقعا تحت تاثير قرار گرفتم . حافظ حالاتي رو تجربه كرده كه كمال مطلق رو پيش رو داشته شايد قرار گرفتن در اين حال براي افرادي كه جنبه اين حال رو ندارن خطرناك باشه.رفتن و برگشتن به اين حد كمال پتانسيل و درجه بالايي از پاكي و خلوص رو ميخواد.

  4. بسیار عالی. بی جهت نیست که به خواجه شمس الدین محمد ،حافظ میگفتند کسی که فقط وصل بودن رابه خدا می دانست واز همه حال به دور.اینست راز زند گی مردان خدا، و دوری از هر ناپاکی برای برسیدن به معشوق ابدی.(برسیدن:بهتر رسیدن)در پایان ممنونم از این سایت خوبتان سربلند وپاینده باشی.محمد عالم ملکزهی

  5. معاني لغات غزل( 231)

    برآيد : بلا آيد ، طلوع كند ، از دست من برآيد.

    مهرورزان: عاشق پيشه ها.

    شبرو: شبگرد، عيار و چابك دست ، دزد شبگرد.

    كفر زلف: تاريكي زلف ، سياهي زلف ودر اصطلاح صوفيه عبارتست از كثرت شئونات كه حجاب نور وحدت مطلقه است .

    بوي زلف: بوي دلفريب زلف.

    گفتا اگر بداني هم اوت رهبرآيد: گفت اگر اهل فهم ودانش باشي همان كثرت تورا به وحدت مي رساند. خُنَك: مبارك ، نيك (اِفاده تحسين مي كند) .

    نوش: شيريني .مارا به آرزو كشت: مارا در اشتياق خود از پاي در آورد .

    عشرت: عيش ونوش

    معاني ابيات غزل( 231)

    (1) به او گفتم كه ، غم تو را در دل دارم گفت غم تو به پايان خواهد رسيد . گفتم تابان شب تار در زندگي من شو گفت اگر از دست من اگر برآيد و امكان آن موجود باشد.

    (2) به او گفتم از عاشق پيشه ها راه ورسم وفا داري را ياد بگير ، گفت از زيبارويان اين كار ساخته نيست .

    (3) به اوگفتم كه راه ورود صورت خيالي تو را بر چشمهاي خود ميبندم ، گفت كه تصوير خيالي من شبگردي عيار است، از راه ديگر وارد خواهد شد.

    (4) الف) گفتم كه بوي دلفريب گيسوي تو مرا در عالم ، گمراه كرد . گفت اگر هوشيار ودانا باشي ، همين گمراهي به يك نوع راه يافتگي به سوي من خواهد انجاميد.

    ب) به او گفتم كه تاريكي كفر زلفت مانع از مشاهده نور وحدت شده و اين كثرت حاجبِ نور مطلقه وحدت ، مرا گمراه نموده است . اگر دانا و بصير باشي همان كثرت تو را به وحدت مي رساند.

    (5) گفتم چه خوش است حال هوايي كه از نسيم بامداداي بهره گيرد، گفت چه خوش است نسيمي كه از كوي دلبر بوزد.

    (6) گفتم كه لب لعل شيرينت مارا در اشتياق خود از پاي در آورد،گفت تودر بندگي خود كوشا باش تا اوهم بنده پروري بپردازد .

    (7) گفتم كه دل مهربان تو با ما چه وقت بر سر آشتي و صلح در خواهد آمد پاسخ داد كه اين خواسته را با كسي در ميان مگذار تا زمان مناسب آن فرا خواهد رسيد.

    (8) به او گفتم ديدي كه زمان شادي وشادكامي چگونه به سر رسيد. گفت حافظ خاموش باش وشِكوَه مكن ، اين غصه كنوني تو به پاياني خواهد رسيد.

    شرح ابيات غزل(231)

    وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعولفاعلاتن

    بحر غزل: مضارع مثمن اخرب

    *

    ناصر بخارايي: از درد هجر جانا جانم همي برآيد اي جان تو بر نيابي كه دلبر آيد

    *

    سلمان ساوجي: وصلت به جان خريد ن سهلست اگر برآيد جان ميدهم بر اين ره، باشد مگر برآيد

    دوران تبعيد حافظ به يزد كمي بيشتر از دوسال به دراز كشيد. از قرائن تاريخي چنين بر مي آيد كه در خلال سال 773 هجري حافظ با دعوت نامه يي از طرف شاه شجاع و پيام تورانشاه وزير ، مژده مراجعت به شيراز را كه عنقريب صورت خواهد گرفت دريافت داشته ودر همان سال به سبب تغييراتي كه در سياست شاه شجاع صورت پذيرفته بوده و همين تغيير رويه باعث استحكام پايه حكومت شده بود . حافظ بي سرو صدا به شيراز بر مي گردد.

    اين غزل تراوشات فكري شاعر پس از دريافت پيغامها و اميدواري او به بازگشت به شيراز سروده شده و ايهامات آن كاملاً بازگو كننده اين مطلب است. حافظ قدسي در بيت چهارم بر رويكلمه ( بوي زلفت) كلمه كفر را علاوه نموده ودر حاشيه توضيح داده كه چون زلف در اصطلاح ، عبارتست از كثرت شئونات و اعتبارات ، مانع از مشاهده نور وحدت است. يعني گفتم كثرت كه حجاب نور وحدت مطلقه است مرا كافر وگمراه كرد كه از مشاهده آن نور محرومم ياخت و در جواب من گفت اگر دانشمند و محقق باشي همان كثرت تورا به وحدت مي رساند . وَفي كُلِّ شَيءٍ لَهُ آيَهٍ تَدُّلُ عَلي اَنَّهُ واحِد.

    به زير پرده هر ذره پنهان جمال جانفزاي روي جانان

    و شادروان قزويني در تائيد اين مطلب مي نويسد: خواجه در غزلي ديگر گويد : كفر زلفش ره دين مي زد و اين سنگيندل – در پي اش مشعلي از چهره برافروخته بود.و (كُفر) است كه با تاريكي و سياهي ملازمه دارد . علاوه بر اين كنايه از عالم كثرت است. همچنين شادروان قزويني در بيت پنجم خوشا هوايي كز باد صبح خيزد را اصّح دانسته اند.
    شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن