غزلیات حافظحافظ

غزل ۱۱۴- همای اوج سعادت به دام ما افتد

همای اوج سعادت به دام ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاهاگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق شود طالعبود که پرتو نوری به بام ما افتد
به بارگاه تو چون باد را نباشد بارکی اتفاق مجال سلام ما افتد
چو جان فدای لبش شد خیال می‌بستمکه قطره‌ای ز زلالش به کام ما افتد
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مسازکز این شکار فراوان به دام ما افتد
به ناامیدی از این در مرو بزن فالیبود که قرعه دولت به نام ما افتد
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظنسیم گلشن جان در مشام ما افتد

 

غزل ۱۱۴

حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی (حدود ۷۲۷ – ۷۹۲ هجری قمری برابر با ۷۰۶ - ۷۶۹ هجری شمسی)، شاعر بزرگ سدهٔ هشتم ایران (برابر قرن چهاردهم میلادی) و یکی از سخنوران نامی جهان است. بیش‌تر شعرهای او غزل هستند که به‌غزلیات حافظ شهرت دارند. گرایش حافظ به شیوهٔ سخن‌پردازی خواجوی کرمانی و شباهت شیوهٔ سخنش با او مشهور است او از مهمترین تأثیرگذاران بر شاعران پس از خود شناخته می‌شود. در قرون هجدهم و نوزدهم اشعار او به زبان‌های اروپایی ترجمه شد و نام او بگونه‌ای به‌محافل ادبی جهان غرب نیز راه یافت. هرساله در تاریخ ۲۰ مهرماه مراسم بزرگداشت حافظ در محل آرامگاه او در شیراز با حضور پژوهشگران ایرانی و خارجی برگزار می‌شود. در ایران این روز را روز بزرگداشت حافظ نامیده‌اند.

نوشته های مشابه

2 دیدگاه

  1. (1)اگر تو بر جایگاه و از کنار ما گذر کنی مرغ سعادت هما به دام ما می افتد.
    (2)اگر تصویر چهره تو بر جام ما بیفتد مانند ترکیدن حباب آب ، از شادی کلاه خود را به بالا پرتاب خواهم کرد.
    (3)آیا می شود آن شبی که ماه مقصود و آرزو از افق سر بر کشیده جهان را روشن می کند پرتوی از نور آن هم به بام ما بتابد.
    (4) در حالیکه باد ، اجازه ورود به بار گاه ( سلیمانی ) تو را نمی یابد ، چگونه اجازه ورود و فرصت عرض سلام به ما دست خواهد داد؟
    (5) آنگاه که در راه بوسه لبت ، جانم فدا شد ، چنین تصور می کردم که قطره ای از آب آن لعل آبدار در کام ما سرازیر شود .
    (6)صورت خیال زلف تو با من گفت که بیهوده جان خود را دستاویز تقرب مساز که از اینگونه شکارها بسیار در دام ما می افتد.
    (7) از این درگاه نومیدانه دور مشو، تفالي بزن . شايد كه قرعه بخت و اقبال به نام ما افتد.
    (8)هر زمان که حافظ از خاک کوی تو سخن به میان آورد بوی خوشی از باغ جان به مشام ما می رسد .

    *
    این یک غزل به ظاهر عاشقانه ، نمونه یی از سبک غزلسرایی حافظ است از آنجایی که پایه ومیزا ن دانش و معلومات اکتسابی هر شاعر در سبک شعری او اثری به سزا دارد و حافظ در شته علوم دینی و شرعی و ادبی کار کرده و محیط زندگانیش در آن زمان از عالمان و عارفان و شعرا غنی بوده است. او شیوه معلومات دینی ، ادبی ،عرفانی خود را با ذوق لطیف خود به هم آمیخته و برای خود سبکی در غزل می آفریند که بر پایه افکار عمیق حکمی – عرفانی و عاطفی به همراه صنایع شعری از قبیل طنز و ایهام بنا شده است و قابل تقلید نیست و این غزل نمونه قابل ذکری از آنهاست . مضمون بیت دوم این غزل یک شاهکار است که در کمال بلاغت بیان شده و هر خواننده یی را که دست در کار شعر وشاعری داشته باشد به تحسین وا می دارد .

    (شرح جلالی بر حافظ / دکتر عبدالحسین جلالیان)

  2. ای کاش تفسیر غزلیات رو هم بزارید، چیزی که کمتر گیر میاد و خیلی ها دنبالش میگردن
    این غزل به قدری زیباست که توی ظاهر کلماتش موندم و تا به حال به معناش فکر نکردم
    همین قدر از ظاهر زیبا و عاشقانه اش بگم که منظور از افتادن عکس در جام (در بیت دوم) اینه که “معشوق، ساقی عاشق باشه؛ چون کسی که جام رو پر میکنه، ابتدا خم میشه و ازین رو عکس صورتش توی جام میفته”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن