پادشاهی خسرو پرویز
-
بخش ۵۶
چنین تا برآمد برین چندگاه ز گستهم پر درد شد جان شاه برآشفت روزی به گردوی گفت که گستهم با…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۵
وزان پس بسوی خراسان کسی گسی کرد و اندرز دادش بسی بدو گفت با کس مجنبان زبان از ایدر برو…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۴
ازآن پس به آرام بنشست شاه چو برخاست بهرام جنگی ز راه ندید از بزرگان کسی کینه جوی که با…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۳
چو پیروز شد سوی ایران کشید بر شهریار دلیران کشید به روز چهارم به آموی شد ندیدی زنی کو جهانجوی…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۲
ز لشکر بسی زینهاری شدند به نزدیک خاقان به زاری شدند برادر بیامد به نزدیک اوی که ای نامور مهتر…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۱
وزان پس جوان و خردمند زن به آرام بنشست با رای زن چنین گفت کامد یکی نو سخن که جاوید…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۵۰
ازآن پس چو خاقان به پردخت دل ز خون شد همه کشور چین چوگل چنین گفت یک روز کز مرد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۹
چوخراد بر زین به خسرو رسید بگفت آن کجا کرد و دید و شنید دل شاه پرویز ازان شاد شد…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۸
چو بشنید خاقان که بهرام را چه آمد بروی از پی نام را چوآن نامه نزدیک خاقان رسید شد از…
بیشتر بخوانید » -
بخش ۴۷
قلون بستد آن مهر وت ازان چو غرو بیامد ز شهر کشان تا به مرو همیبود تا روز بهرام شد…
بیشتر بخوانید »